اهل سنت
 
قالب وبلاگ


شیخ التفسیر مولانا محمدحسین گرگیج با اشاره به اختصاص و واگذاری زمین مصلی به اهل سنت در شهرستان زاهدان ضمن ابراز خرسندی،از دولت تدبیر وامید قدردانی نمود و از آنها خواست تا در دیگر نقاط کشور که اهل سنت نیاز به مکان و یا ساخت مساجد دارند همکاری لازم را داشته و تسهیلات را در اختیار شهروندان اهل سنت برای برگزاری مراسمات مذهبی قرارا دهند و همچنین از برخوردهای سلیقه ای نسبت به ممانعت از برگزاری نماز عید قربان بپرهیزند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مولانا گرگیج،خطیب جمعه اهل سنت آزادشهر در بخشی از اظهارات خود در مراسم نماز جمعه (۱۱ مهر ۹۳) این شهرستان،ضمن ابراز قدردانی از دولت تدبیر و امید برای اختصاص زمین مصلی به شهروندان اهل سنت در زاهدان،گفت: خبری که به گوش بنده رسید مسئله واگذاری مصلی اهل سنت در زاهدان است که به دغدغه بزرگی برای مردم اهل سنت زاهدان تبدیل شده بود و شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید(حفظه الله)و مولانا احمد(رحمه الله)همیشه پیگیر این مشکل بودند که عیدگاهی در اطراف شهر زاهدان به اهل سنت اختصاص داده شود،چند روز پیش خبر شدم که حدود ۳۲ هکتار در غرب زاهدان نزدیک خیابان گوربند به اهل سنت از طرف رئیس جمهور محترم هدیه و عیدی داده شده است. همۀ ما از جناب رئیس جمهور قدردانی می نماییم ،انشاءالله امیدواریم قدم هایی بیشتری برداشته شود و در جایی که نیاز به زمینی برای ساخت مسجد است به هموطنان اهل سنت اختصاص داده شود. مولانا گرگیج با بیان این مطلب که این هدیه ،حق مردم اهل سنت زاهدان بود،تصریح کرد: اگر هموطنان درنقطه ای از کشور مکانی برای برگزاری نماز ندارند باید دولت آن را در نظر بگیرد. ما این تقدیر و تشکر را از دولت تدبیر وامید به ویژه از رئیس جمهور محترم دکتر روحانی داریم و از ایشان می خواهیم که بازهم چنین هدایایی داشته باشند و در جایی که مردم نیاز به ساخت مسجد و یا مکانی برای عبادت دارند باید در رأس همه،دولت تلاش کند که مراسمات مذهبی مردم اقامه شوند واین خواسته همۀ ماست.

وزارت کشور برای برگزاری نماز عید اهل سنت همکاری کند

مدیر دارالعلوم فاروقیه گالیکش همچنین در ادامه سخنانش با توجه به فرا رسیدن عید قربان و مشکلات برگزاری نمازعید اهل سنت در سالهای گذشته از وزارت کشور ،استانداری ها و نیروهای امنیتی خواست تا همکاری لازم را برای برگزاری نماز عید قربان اهل سنت درسراسر کشور به عمل در آورند واز برخوردهای سلیقه ای و جلوگیری ازبرگزاری مراسم عبادی اهل سنت بپرهیزند و مکانهایی را برای برگزاری نماز در اختیار آنها قرار دهند. امام جمعه اهل سنت آزادشهر با تأکید اینکه برگزاری نماز عید در سراسر کشور حق مسلم اهل سنت ایران است اظهار داشت: ما اهل سنت ایران ،از وزارت کشور و از تمامی استانداری ها،فرمانداری ها ونیروهای امنیتی سراسر کشور این خواسته را داریم که با برادران اهل سنت در برگزاری نماز عید قربان،ولواقلیت باشند کمال همکاری را داشته و تسهیلاتی را در اختیار آنها قرار دهند و از اعمال سلیقه پرهیز نمایند ومانع برگزاری نماز عید نباشند ،برگزاری نماز عید در کشور اسلامی ایران حق مسلم اهل سنت می باشد اگر در نقاطی از کشورنیاز به مکانی برای برگزاری نماز عید است در اختیار آنها بگذارند. ایشان با انتقاد از برخوردهای سلیقه ای در سال های گذشته خاطرنشان کرد: متأسفانه سال‌های گذشته دربرخی شهرستان‌ها که اهل سنت اقلیت بودند ازبرگزاری نمازعید جلوگیری شده است، چه هموطنان اهل سنت و یا مهاجران افغانی می خواهند نماز بخوانند نباید جلوی آنها گرفته شود؛از این رو درخواست ما از مسئولین طراز اول کشوراینست که با برادران اهل سنت جهت برگزاری مراسمات مذهبی همکاری کنند و تسهیلات را در اختیارشان قرار دهند.

امضای توافقنامه امنیتی میان امریکا و افغانستان برای مسلمانان ننگین بود

شیخ التفسیرمولانا گرگیج در ادامه اظهاراتش در مراسم نماز جمعه شهرستان آزادشهر،با توجه به امضای توافقنامه امنیتی میان امریکا و افغانستان ضمن ننگین خواندن این قرارداد،آن را از نظر شرعی و قومی محکوم کرد و امضای چنین توافقنامه ای را مغایر با غیرت یک مسلمان افغان دانست. مولانا گرگیج بیان داشت: بنده مدت ها قبل به لویه جرگه افغانستان هشدار دادم که مسئله باقی ماندن نیروهای ناتو و آمریکا در افغانستان و مصونیت قضایی سربازان و نیروهای امریکایی را امضاء نکنند؛مصونیت قضایی مسئله خیلی بدی است که اگر سربازآمریکایی در افغانستان جنایت و یا هتک حرمت کند در کشور خودش محاکمه می شود و یک مسلمان افغان حق دستگیری و محاکمه او را ندارد که این مسئله بسیار ننگینی است. نیروهای امریکایی در افغانستان به جزترویج فساد دراین سرزمین،هیچ وقت برای اصلاح به کشوری نمی آیند. ایشان، امضای توافقنامه را برای مسلمانان ننگین خواند و ابراز داشت: قرار دادی که رئیس جمهور جدید افغانستان به عنوان توافقنامه امنیتی و باقی ماندن نیروهای امریکایی و ناتو امضاء کرد یک قرار داد ننگین برای همه مسلمانان است و نباید این قرار داد را امضاء می کرد. کسی که دست پرورده غرب باشد اگرچه مندیل افغانی هم ببندد افغانی نیست و غیرت افغانی و مسلمانی ندارد که چنین قرارداد ننگینی را امضاء می کند، ما این قرار داد را از نظر شرعی و قومی و منطقه ای محکوم می دانیم.

سخنان نتانیاهو بسیار مضحک و احمقانه بود

امام جمعه اهل سنت آزادشهر در پایان خطبه های نماز جمعه امروز،اظهارات اخیر نخست وزیر اسرائیل در سازمان ملل مبنی بر تروریست خواندن مسلمانان را مضحک و احمقانه توصیف کرد و خاطرنشان کرد: سخنرانی نخست وزیر اسرائیل بسیار احمقانه بود که مسلمانان را به عنوان تروریست معرفی کرد و اظهار داشت که تروریست ها باید از بین بروند و خودش را نیز به عنوان ضد تروریست دانست . ما می گوییم جناب اقای نتانیاهو، شیخ احمد یاسین پیرمرد نابینا را چه کسی ترور کرد؟ هزاران نفر مردم بیگناه در سرزمین فلسطین را چه کسی ترور کرد؟ مگرشما تروریست دولتی نیستید که دیگران را تروریست می نامید؟ مدیر دارالعلوم فاروقیه گالیکش اسرائیل را یک کشور متجاوز عنوان کرد و یادآور شد: تروریست را خودشان در منطقه آوردند، در منطقه ظلم کردند ،به مسلمانان و سرزمین های اسلامی تجاوز کردند و مسلمانی را که از خود دفاع می کند تروریست خطاب می کنند. نتانیاهو ارتش اسرائیل را با اخلاق ترین ارتش دنیا خوانده است که این جمله بسیار مضحک است! برای دو نفر اسرائیلی، بیش از دو هزار زن و کودک، پیر و جوان را در نوار غزه شهید کردید و آن را با خاک یکسان کردید بیش از ۲۰هزار انسان زخمی و ناقص العضو کردید آیا این اخلاق شماست؟این اخلاقتان مبارک خودتان باد که شهرها را تبدیل به زمین سوخته ای می کنید و بازهم دم از اخلاق می زنید که ما با اخلاق ترین ارتش را در دنیا در اختیار داریم.مرگ بر چنین ارتشی باد که مردمان بی گناه را قتل عام کرد.

[ جمعه یازدهم مهر 1393 ] [ 23:15 ] [ حافظ ]

شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید با اشاره به واگذاری عیدگاه جدید اهل سنت زاهدان، از آن به عنوان “هدیۀ نظام جمهوری اسلامی به مردم” یاد کردند.

به گزارش سنی آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع‎رسانی شیخ‏ الاسلام مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان در فرازی از خطبه های امروز نماز این شهر با اشاره به واگذاری عیدگاه جدید به اهل سنت زاهدان خاطرنشان کردند: بالاخره با فضل و احسان رب العالمین و حُسن نیت، دوراندیشی و تدبیر مسئولین محترم انتظار من و شما در مورد عیدگاه جدید اهل سنت زاهدان به پایان رسید و زمین وسیعی به عیدگاه اختصاص داده شد تا مردم زاهدان و حومه بتوانند به راحتی در آن نماز بخوانند و مانند سال‌های گذشته در کوچه و خیابان برای بستن  صف‌های نماز عید سرگردان نشوند. امام جمعه اهل سنت زاهدان ضمن ابراز خرسندی از واگذاری عیدگاه جدید اظهار داشتند: نعمتی که بعد از مدت‎ها انتظار به انسان برسد، بسیار شیرین و لذت‎بخش است؛ حدود ۱۲ سال است که موضوع درخواست عیدگاه اهل سنت زاهدان مورد پیگیری است و الله تعالی در این زمان آرزوی ما را محقق گردانید. ایشان در ادامه افزودند: الحمدلله زمینی که برای عیدگاه اختصاص داده شده است ماندگار و پایدار خواهد بود. این عیدگاه زمین وسیعی است که علاوه از ما، نسل‎های آینده نیز می توانند برای برگزاری نماز کمال استفاده را از آن برده و کمبود جا نداشته باشند. خطیب جمعه اهل سنت زاهدان اختصاص عیدگاه جدید را “هدیۀ نظام جمهوری اسلامی به مردم” دانستند و گفتند: اختصاص این عیدگاه را هدیه ای از جانب نظام جمهوری اسلامی به مردم می دانیم. اگر چه تشکر اصلی را- إن شاءالله- روز عید خواهیم کرد، اما جا دارد از مدیریت استان، مسئولین امر و در رأس همه از مدیریت کشور تشکر نموده و برای همه آنان دعای خیر نماییم. مدیر دارالعلوم زاهدان با اشاره به آغاز عملیات آماده‎سازی زمین جدید عیدگاه، اظهار داشتند: همچنین جا دارد از مردم عزیز و تمام کسانی که از بعد ازظهر چهارشنبه با انواع وسایل از قبیل لودر، بلدوزر، گریدر، کمپرسی و… آمده اند و زمین را برای برگزاری نماز عید تسطیح و آماده می کنند، تشکر نموده و برای آنها نیز دعای خیر نمایم. امام جمعه اهل سنت زاهدان در پایان از برگزاری نماز عید قربان در عیدگاه جدید خبر دادند و گفتند: به شما خوش‎خبری می دهم که إن شاءالله نماز عید قربان را با آرامش و امنیت در عیدگاه جدید برگزار خواهیم کرد. لذا به همه مردم اطلاع‎رسانی کنید تا برای برگزاری نماز عید، به عیدگاه جدید بیایند

[ جمعه یازدهم مهر 1393 ] [ 23:11 ] [ حافظ ]
 

تبریک به جامعه اهل سنت
پس از چند سال انتظار وتلاش برای اختصاص زمینی برای مصلی اهل سنت زاهدان در نهایت این ارزوی ملت به حقیقت پیوست و زمینی به مساحت ۳۰هکتار به مردم شریف زاهدان اعطا گردید که از ظهر دیروز کار اماده کردن آن جهت اقامه نماز عید آغاز شد
آدرس:جاده گوربند؛بعد از شرکت تصفیه آب؛جنب مجتمع تفریحی براسان.

 

 

[ جمعه یازدهم مهر 1393 ] [ 23:4 ] [ حافظ ]

پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین!

بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه!مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. ... دفتر رو برداشت و ورق زد.نمره نقاشیش ده شده بود!پسرک ، مادرش رو کشیده بود ، ولی با یک چشم!و بجای چشم دوم ، دایره ای توپر و سیاه گذاشته بود!معلم هم دور اون ، دایره ای قرمز کشیده بود و نوشته بود :پسرم دقت کن!فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد.از مدیر پرسید می تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟مدیر هم با لبخند گفت بله ، لطفا منتظر باشید.معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد!مادر یک چشم بیشتر نداشت!معلم با صدائی لرزان گفت :ببخشید ... ، من نمی دونستم ... ، شرمنده ام ...مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت.اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومدبا شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت :معلم مون امروز نمره ام رو بیستکرد !

زیرش هم نوشته :گلم ، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم...عزیز دلمبیا یید اینقدر ساده به دیگران نمره های پائین و منفی ندیم.بیا ییداینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلط مون  نشکنیم

 

[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 1:15 ] [ حافظ ]

راز دل به زن مگو ، با نو کیسه معامله نکن و با آدم کم عقل رفیق نشو .

بعد از این که پدر ازدنیا رفت پسر خواست بداند که چرا پدرش به او چنین وصیتی کرده؟ پیش خود ش گفت : امتحان کنم ببینم پدرم درست گفته یا نه. هم زن گرفت، هم قرض کردو هم با آدم کم عقل دوست شد. روزی زن جوان از خانه بیرون رفت. مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه کشت و  خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش رازیرزمین پنهان کرد. زن وارد خانه  شد و به شوهرش گفت : چه شده؟ خون ها مال چیست؟ مرد گفت : آهسته حرف بزن. من یک نفر را کشته ام. او دشمن من بود. اگر حرفی زدی تو را هم می کشم. چون غیر از من و تو کسی از این راز خبرندارد. اگر کسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای. زن،تا اسم کشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد : مردم به فریادم برسید. شوهرم یک نفر را کشته، حالا می خواهد مرا هم بکشد. مردم ده به خانه آنها آمدند.  کدخدای ده که کم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به  محکمه قاضی ببرد. در راه که می رفتند به آدم نوکیسه برخوردند. مرد نوکیسه که از ماجرا باخبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت : پولی را که به تو قرض داده ام پس بده. چون ممکن است توکشته بشوی و پول من از بین برود. به این ترتیب، مرد، حکمت این ضرب المثل را دانست. سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد.

[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 1:7 ] [ حافظ ]

 در مداد ۵ خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری

تمام عمرت به آرامش می رسی :

1 - می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید

هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت

تو را هدایت می کند

اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه

در مسیر اراده اش حرکت دهد.

2 - گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی

و از مداد تراش استفاده کنی

این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما

اخر کار نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنجهایی

را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

3 - مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن

یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم

بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست

و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.

4 - چوب یا شکل خارجی مداد خیلی مهم نیست.

ذغالی که داخل چوب است اهمیت بیشتری دارد

پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟
۵ - و سرانجام مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد

و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ،

هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 0:59 ] [ حافظ ]
 

 

بهترین روش‌ها و رفتارهای حکیمانه، طبع‌های بلند همگی دارای زبان هستند. این زبان مانند سایر زبان‌ها قابل نوشتن نیست. زبان احساسات زبانی اصیل، و وجدانی غنی از سخن است… ما نیاز به تمرین این زبان متعالی در زندگی داریم به خصوص زندگی خانوادگی. زبان احساسات و حواس و قلب و وجدان همان زبان سعادت و اطمینان و آرامش است، هنگامی که پرندگان زیبا بر فراز خانه‌ی مسلمانی پرواز می کند هر کسی که در آن خانه و در اطراف آن خانه است از دیدن این منظره خشنود است… مرد با نگاه کردن به زنش می فهمد که او خوشبخت است، یا غمگین؛ با وجود این که دیگر نیازی به سوال ندارد ولی دلیل شادی یا حزن همسرش را می‌داند.

پس بر این اساس رفتار می‌کند و برای از بین بردن آن‌چه غمگینش کرده تلاش می کند، و به آن‌چه خوش‌حال و مسرورش کرده می‌افزاید. و به او توجه و علاقه بیش‌تری نشان می دهد چه در منابت و چه در غیر آن با دادن هدیه از او خوبی تشکر می‌کند حتی اگر هدیه رمز گونه باشد. در این‌جا می‌خواهد به عشق او نسبت به خود بیفزاید و عواطفش را قوی و پیوندها را عمیق کند.

زن نیز وقتی همسرش را ناراحت می بیند دلیل ناراحتیش را نمی‌پرسد، زیرا او آن را از قبل فهمیده و برای از بین بردن یا تغییر آن تلاش می کند اگر دلیلش در مکان یا رفتار یا غذا یا توجه باشد.

نیازی نیست که بگوید چرا این کار را کردی و چرا این کار را نکردی؟ او به زبان قلب‌ها و احساسات آموزش دیده است، عاقل را یک اشاره کافی است! این چنین ناراحتی، سرزنش، مشاجره و جر و بحث و تهمت ها دو جانبه در زندگی او و همسرش از بین می‌رود. و فرزندان که در فضای این احساسات و معانی لطیف آموزش می‌بینند، در عشق صفا و ادب زندگی می‌کنند.

بیاید همگی این زبان را تجربه کنیم و آداب و معانی آن را زنده کنیم. خواهیم دید چگونه در زندگی مان و در جامعه‌ی ما مؤثر واقع می‌شود پس بیایید قبل از هر کسی از خودمان شروع کنیم…

 

٭  زینب غزالی (گزیده ای از نامه های زینب غزالی به دختران مسلمان)

ترجمه: رقیه نعمتی و عبدالله پاسالاری

منبع : سنت آنلاین

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:59 ] [ حافظ ]
 

 

برخی از زنان مسلمان حجابی منافقانه دارند! هنگامی که در یک جامعه‌ای باشند، حجاب را بر خود لازم می‌گیرند و اگر به جایی دیگری بروند، به حجاب هیچ اهمیتی نمی‌دهند و بی‌حجاب میشوند.

و برخی از این‌ها در اماکن عمومی حجاب را رعایت می‌کنند، ولی هنگامی که در مغازه یا بیمارستان باشند و یا در حال صحبت با طلافروش و خیاط، صورتشان را ظاهر می‌کنند؛ گویا که نزد شوهر یا یکی از محارمشان هستند. دخترانی که چنین می‌کنید! از خدا بترسید.

بسیار مشاهده کردیم زنانی را در کشورهایی که حجاب رعایت می‌شود،‌هنگامی که به کشور دیگری می‌روند، به محض رسیدن به آن کشور، حجاب را از خود دور کرده و به مجرد برگشتن به کشور خویش دوباره محجبه می‌شوند! گویا که حجاب نزد این‌ها یک عادت است نه عبادت و امر مشروع دینی.(۱)

[متأسفانه این بی توجهی را می‌توان به حساب برخی از مردان گذاشت؛ خواهر مسلمانی تعریف می‌کند:]

جهت امری که پیش آمده بود، به همراه برادر ده ساله‌ام به بازار رفتم، وارد یکی از مغازه‌های لوازم آرایشی شدم. آن‌جا منظره‌ی عجیبی را دیدم؛ زن و شوهری در آن مغازه بودند. زن به دنبال کرم آرایشی‌ای می‌گشت که با رنگ پوستش مناسبت داشته باشد. وقتی صاحب مغازه سرگردانی‌اش را دید، به او گفت: پوست صورتت چه رنگی است؟ زن گفت: فلان رنگ. فروشنده گفت: صورتت را به من بنما تا کرم مناسب آن را نشانت بدهم! شوهرِ زن مثل ماکیان ایستاده و به حرف‌های آن دو گوش می‌کرد ـ و کاش فقط همین بود ـ ولی بعد به زنش گفت: مشکلی نیست؛ به وقت ضرورت جایز است؛ صورتت را ظاهر کن تا بتواند رنگ مناسبت را پیدا کند!

نزدیک بود که زن نقابش را بردارد که من نتوانستم خودم را نگهدارم و به مرد گفتم: از خدا بترس، به خاطر یک جعبه‌ی آرایش لعنتی به زنت می گویی که صورتش را ظاهر کند؟ غیرتت کجاست؟ و زن را به گوشه‌ای بردم و گفتم: نمونه‌ای از تمام رنگ‌ها را بگیر و با خود به خانه ببر و از زنی که در این کار خبره باشد، کمک بگیر.

به خاطر این نصیحتم از من تشکر کرد و لیست رنگ‌ها را از فروشنده گرفت و قبل از این‌که از محل خارج شوند، شوهرش به من گفت: خدا به تو پاداش خیر بدهد، دختر نیک تبار…!

وقتی به خانه برگشتم نتوانستم بخوابم و این منظره دائما جلوی چشمانم بود: مشکلی نیست؛ وقت ضرورت جایز است… آیا حال مردان ما چنین است؟ غیرت به کجا رفت؟

 

در زمان خلیفه‌ی عباسی، معتضد بالله، زنی به مجلس قاضی [موسی بن اسحاق، در شهر ری، سال ۲۸۶ هـ.] رفت و بر شوهرش ادعای ۵۰۰ دینار مهریه را نمود. [قاضی به وکیل زن گفت: شاهدان را بیاور.] شاهدان آمدند و گفتند: ما باید چهره‌ی زن را ببینیم تا گواهی بدهیم. وقتی که شوهر این را شنید، گفت: من اجازه نمی‌دهم که زن صورتش را نمایان کند، او راست می‌گوید و من این مهریه را به وی خواهم پرداخت!

وقتی زن فهمید که شوهرش فقط به این خاطر که بیگانگان صورتش را نبینند، اقرار کرده است، گفت: قاضی را شاهد می‌گیرم که من مهریه‌ام را بخشیدم و شوهرم را در دنیا و آخرت برئ الذمه کردم.

أصون عرضی بمالی ولا أدنسه /٭/ لا بارک الله بعد العرض بالمال

آبرویم را به وسیله‌ی مالم حفاظت می‌کنم و آن را آلوده نمی‌کنم، مال بدون آبرو، فایده و برکتی ندارد.

آری! ضرورت این‌جا بود، نزد قاضی. ادعای بی‌جای زن را به خاطر حفظ آبرویش قبول کرد. پس چه شده است کسانی که زنانشان بی‌پرده و بی حجاب‌اند؟ آیا سرشت مردان همین است. لا حول ولا قوة إلا بالله.(۲)

خواهر مسلمان! حجاب، تو را از نگاه‌های زهرآگین کوردلان و سگ‌های آدم‌نما حفاظت می‌کند و طمع‌های دیوانگان را قطع از تو می‌نماید؛ پس آن را بر خود لازم بگیر و به آن چنگ بزن و به تبلیغات مغرضانه‌ای که می‌خواهند به جنگ حجاب بروند یا از جایگاه حجاب بکاهند، توجه نکن؛ چرا که این‌ها خواهان شرّاند همان‌گونه که خداوند متعال در کتاب عزیزش می‌فرماید: «وَیرِیدُ الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیلًا عَظِیمًا» [النساء: ۲۷]؛ «و کسانی که از شهوت‌ها پیروی می‌کنند، می‌خواهند که شما از راه برگردید، بسیار دور.»(۳)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۱) الحجاب فی الإسلام/ ۱۹۶ . متأسفانه این امر در جامعه‌ی امروزی ما هم مشاهده می‌گردد، به طور مثال برخی از زنان حجاب را رعایت می کنند و یا دخترانی که در مکاتب دینی تحصیل می‌کنند، به هنگام رفتن به مدرسه کاملاً با پوشش اسلامی و نقاب می‌روند. همین زنان و دختران هنگامی که در اتومبیل می‌نشینند و یا این‌که می‌خواهند به جایی غیر از مدرسه بروند، آن پوشش مدرسه‌ای را کنار گذاشته و با لباس‌های مزین و حتی گاهی بدون از نقاب اقدام به خروج می‌نمایند و یا این‌که در مقابل اقوام غیر محرم بدون پروا با لباس نازک و حتی گاهی اندک یا نصف موهایشان بیرون است، می‌نشینند. این در شأن مسلمان نیست. (م)

(۲) ضحایا الحب/ ۲۶۰، ۲۶۱ . 

(۳) الحجاب فی الإسلام/ ۱۹۶ .

• برگرفته از: “الحجاب فی الإسلام” و “ضحایا الحب”

نوشته‌ی: یوسف الحاج أحمدترجمه: زبیر حسین پور

منبع: سنت آنلاین

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:55 ] [ حافظ ]
 

عبدالعزیز سیدهاشم غزولی

ترجمه: عبدالستار حسین‌بر

پیامبر خدا صلى الله علیه وسلم دستور دادند که به هنگام اراده نمودن خواستگاری و نکاح، به مخطوبه نگاه کنید.

امام مسلم از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده است که فرمود: در محضر آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم حضور داشتم که مردی آمد و به ایشان خبر داد که قصد ازدواج با زنی از انصار را نموده است.

پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمود: «به او نگاه کرده‌ای؟»

گفت: نه.

فرمود: «برو و به او نگاه کن…».

در این حدیث استحباب نگاه کردن به صورت زنی که می‌خواهد با او ازدواج کند، بیان شده است و مذهب جمهور فقها همین است و این به خاطر مهم بودن مسأله‌ی نکاح و اموری که بر آن مترتب می‌شود، می‌باشد.

هم‌چنین امام مسلم رحمه الله روایت کرده است که حضرت مغیره بن شعبه رضی الله عنه به قصد ازدواج، از زنی خواستگاری نمود.

پیامبر صلى الله علیه وسلم به او فرمود: «به او نگاه کردی؟»

گفت: نه.

فرمود: «به او نگاه کن، چون این امر در میان شما موجب تفاهم، سازش و محبت می‌شود.»

در مسأله‌ی خواستگاری، حق نگاه کردن برای هر دو؛ یعنی: زن و مرد، ثابت است. خداوند متعال می‌فرماید:

«وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ» [البقرة/۲۲۸]

«برای همسران (حقوق و واجباتی) است (که باید شوهرانشان ادا بکنند) همان گونه که بر آنان (حقوق و واجباتی) است (که باید همسران ادا بکنند) به گونه‌ای شایسته (که برابر عرف مردمان و موافق با شریعت اسلام باشد).»

و مناسب است که این نگاه زمانی صورت پذیرد که مرد تصمیم قطعی و محکمی برای ازدواج گرفته باشد و علاوه بر آن، توانایی مالی، بدنی و روحی را برای ازدواج دارد و دیگر این‌که طرف دوم (یعنی: زن) محلِ درستی برای ازدواج باشد؛ مانند این که: زن کافر و ناسپاس به خدا نباشد، یا همسر مرد دیگری نباشد، که اگر چنین باشد، باید فوراً نگاهش را برگرداند و دوباره به او نگاه نکند.

[هم‌چنین باید در نظر داشت که برای این کار، نباید دو طرف تنها باشند، بلکه باید به همراه زن یا دختر محرمی حضور داشته باشد.]

یکی از علما در توضیح این مسأله می‌گوید:

اختلاف نظر فقها در مورد آن‌چه در وقت اراده‌ی نکاح به آن نگریسته شود، تبسم و شگفتی شخصی را که در عصر حاضر زندگی می‌کند، برمی‌انگیزاند؛ زیرا بیش‌تر زنان در این عصر ـ بدون رغبت ازدواج، یا خواستگاری ـ قسمت بزرگی از بدن خویش را که دیدنش جز برای شوهر جایز نیست، به راحتی در منظر عمومی برهنه می‌سازند و در این برهنگی زن شوهردار و بی‌شوهر مساوی هستند؛ بل‌که ازدواج نزد بسیاری از زنان، مجوزی برای آسانی در برهنگی زیاد و کشف قسمت بیش‌تری از بدن و برهنه ساختن آن در راه‌ها و مکان‌های تجمع مردم در محل کار، مدرسه‌ها و میادین تولید و در هرجا است و با این کار خویش می‌خواهند مردان را شگفت زده نموده و در فتنه بیاندازند و این ـ نزد بیش‌تر مردم ـ به عرف اجتماعی ثابتی بدل گشته است که به خاطر آن جراید تخصصی و خاص برای آموزشِ زنان ـ با وسایلِ فنی ـ درست و افتتاح شده است که چگونه بتوانند مردان را در میدان‌های کار و محل‌های اجتماع، بیش‌تر فریفته سازند. صنعت و فنون تخصصی درست شده است که زن را با وسایل گوناگون آماده می‌سازد تا مردِ بی‌گانه را در هر جایی که با وی دیدار کند، در فتنه بیاندازد و بفریبد و زن توانا هر روز ـ قبل از رفتن به محل‌های تجمّع مردم ـ به خانه‌ها و محل‌هایی که زن را برای فتنه انگیزی و فریفتن آماده می‌کنند، می‌رود و در بیش‌تر موارد سر پرستی آن مکان‌ها بر عهده‌ی مردانی است از آن راه کسبِ درآمد می‌کنند.

اگر چه تمام این معانی با اختلافی که در آن است، از چشم و نظر ما پنهان نبود، ولی آن‌ها را به نحو سابق تعلیل نموده و اثبات کردیم و در حقیقت حکم شرعی را برای اجتماعی که می‌خواهد همه احکامش مطابق شریعت باشد و نیازمند آن است، ثابت نمودیم، یا این کار را برای افرادی انجام دادیم که شوق دارند که در تمام کارهایشان مطابق شریعت باشند، که ـ بحمد الله ـ زمین از وجود چنین افرادی خالی نیست و نخواهد بود ـ ان شاء الله ـ.

«وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (×) وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ»  [المائدة/۴۶-۴۸]

«و هر کسی که به آن چه خدا نازل کرده، حکم نکند، پس ایشان‌اند فاسق و نا‌فرمان. و بر تو کتاب (کامل و شامل قرآن) را نازل کردیم که (در همه‌ی احکام و اخبار خود) ملازم حق و موافق و مصدق کتاب‌های پیشین (آسمانی) و شاهد (بر صحت و سقم) و حافظ (اصول مسائل) آن‌ها است. پس (اگر اهل کتاب از تو داوری خواستند) میان آنان بر طبق چیزی داوری کن که خدا بر تو نازل کرده است و به خاطر پیروی از امیال و آرزوهای ایشان، از حق و حقیقتی که برای تو آمده است، روی مگردان.»

ما حکم خدا را همان گونه که از مجموعه‌ی نصوص و سخنان فقها در آن مورد، نمایان می‌شود، ثابت می‌کنیم، پس هر کسی که از آن پیروی نمود، پیروز و کامیاب است و هر کس که نافرمانی آن را کند، یا مهمل و ناکارش سازد، یا به تمسخر آن بپردازد- و هر کسی که به گفتار یا کردار آن شخص که چنین رفتار می‌کند، راضی و خوشنود باشد- پس او نفرین شده و از رحمت الهی به دور است و در نارضایتی و خشم خدا به سر می‌برد، یا این که توبه‌ی راستینی انجام می‌دهد، یا در همین حال می‌میرد و به سوی عذاب دردناک برده می‌شود. [۱]


[۱]. نگا: د. محمد بلتاجی حسن: احکام خانواده، صص: ۱۶۹-۱۶۸.

در مواردی که به اراده‌ی خواستگاری و نکاح ارتباط دارد، در ابتدا شایسته است  که دانسته شود که خواستگاری شرعاً چیزی جز تصمیم، رضایت و وعده برای ازدواج نیست و جای عقد را نمی‌گیرد و خلوت کامل بین آن‌ها روا نیست، زیرا آنان تا هنوز، شرعاً زن و مرد بی‌گانه و نامحرم محسوب می‌شودند و بین آنان عقد شرعی صحیحی ارتباطی برقرار نکرده است و لازم است که هر دو در ارتباط شان خدا را مد نظر قرار دهند و بدانند که آنان برای ازدواج ـ که امری بزرگ است ـ پیش‌گام شدند، و در آن- هر قدر هم بینشان محبت باشد- به توفیق و یاری خدا نیازمند‌اند و این خواستار نافرمانی خدا نیست، پس بر هر دو لازم است که هوى و هوس خود را باز دارند و نفس خود را عادت دهند که ازحدود الهی پا فراتر ننهد. همان منبع. ص ۲۰۶.

 

منبع :سنت آنلاین

 

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:53 ] [ حافظ ]
 

خواهرم بخوان، بخوان قرآن کریم را، تا کرامتش را دریابی. تأمل کن قرآن عظیم را، تا عظمتش بر تو محرز گردد. دقت کن قرآن مبین را، تا به روشن گریش دست یابی.

اندیشه کن قرآن مجید را، تا به مجد و بزرگواریش پی ببری. تدبر کن قرآن حکیم را، تا به حکمتش معترف گردی. بدان که هجرت از قرآن، شرم‌ساری و سرافکندگی روز حساب و شکوه‌ی رسول اکرم صلى الله علیه وسلم را در پی خواهد داشت. «وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان/۳۰)؛ و پیغمبر عرض می‌کند، پروردگارا! قوم من این قرآن را رها و از آن دوری کرده‌اند.‏

فراموش نکن که کوردلان، در طول تاریخ، مجروح ساختن افکار و قلوب مؤمنان را، همواره در رأس برنامه‌هایشان به اجرا گذاشته‌اند. خود را با فهم قرآنی مسلّح کن، تأثیر کج فهمیشان را، با آیات مبین قرآن پاسخگو باش.

بر مادرمان عایشه‌ی صدیقه ـ سلام الله علیها ـ [نیز] تیر تهمت و افترا انداخته و به بدنامیش همت گماشته‌اند. چون خط بطلان بر سلامت اخلاقی خانواده‌ی رحمة للعالمین صلى الله علیه وسلم ، مجوز حرمت‌شکنی رسول، آل و اصحاب و مؤمنان را، نیز تضمین خواهد کرد. کما این که در زمان حیاتِ آن مبارک رسول صلى الله علیه وسلم  نیز، با همین هدف، نقشه‌ی شوم تهمت را در اذهان متعفن خویش، طرح‌ریزی نموده و عملی ساختند. غافل از این که: «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ» (احزاب/۶)؛ پیغمبر از خود مؤمنان نسبت بدانان اولویّت بیشتری دارد و همسران پیغمبر، مادران مؤمنان محسوبند.

قول رب جلیل است که تکریم پیامبر صلى الله علیه وسلم و خانواده ایشان را بر هر مسلمانی واجب می‌داند.

نزول آیاتی از سوره‌ی مبارکه‌ی نور (۱۱ الی ۲۵) با اعلام برائت أم‌ المؤمنین (عایشه) از آن تهمت و افترا، بر کارنامه‌ی خبیثشان، مهر لعنت نهاد. «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (نور/۲۳)؛ ‏ کسانی که زنان پاکدامن بی‌خبر (از هرگونه آلودگی و) ایماندار را به زنا متّهم می‌سازند، در دنیا و آخرت از رحمت خدا دور و عذاب عظیمی‌ دارند.

می‌دانم که ملولی و اندوهگینت کرده‌اند. جراحت قلب را با مرهم صبر، تسکین ده و به یاد داشته باش که «وَبَشِّرِ الصَّابِرِیْنَ» وعده‌ی خداست و «لَا یُخلِفُ اللهُ الـْمیعاد».

«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ‏» (بقره/۱۵۵)؛‏ و قطعاً شما را با برخی از (امور همچون) ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم، و مژده بده به بردباران. ‏

خواهرم! حجاب تو سلاح توست. سلاحت را زمین مگذار که بر زمینت می‌زنند. خود را با آن مجهز ساز و به تجهیز خواهرانت بپرداز. بدان که امر به معروف و نهی از منکر هدیه‌ی مؤمنان به خداست. سخاوتمند باش و به خواهرانت هدیه بخش.

عمر کوتاه گل، از بی‌حجابی است /*/ کـس نچـیـنـد غنچـه‌ی پوشـیده را

به کوته‌نظران و سیاه‌دلان، اجازه‌ی ورود به حریم تفکر و تعقل را مده؛ چرا که دینت را، محرومیت تو از حق، تلقی نموده و با ترفند عنوان‌هایی چون تمدن، تجدد، آزادی و مساوات، لباس ننگین بی‌بند و باری و بی‌آبرویی را بر قامتت خواهند دوخت تا خود، به ارضای امیال نفسانی دست یابند. به آنان بفهمان که: اگر بی‌حجابی تمدن است، پس حیوانات از ما متمدن‌ترند!.

به خود نهیب زن و مانع دست‌آویز قرارگرفتن خود در رسیدن نامبارک مردان به امیال نفسانی‌شان باش، تلاش کن رهرو راه زنانی گردی که پروردگار جهان، آنان را شاهد و نمونه‌ی مؤمنین واقعی مثل آورده است (مریم عمران، امرأةُ فرعون، همسران پیامبر).

متوجه باش که جاهلیت تجدید حیات یافته و در جهت هتک حرمت زنان و دختران، بسیار کارآمدتر و مؤثرتر عمل می‌کند. امروزه به جای زنده به گور کردن و سلب حیات دنیوی از زنان، عقل و تدبیرشان را به یغما برده و قلب سلیم آنان را مدفون نموده و حیات دنیوی و اخروی‌شان را به آتش می‌کشند.

با زبان حال، آشکار ساز که لایق خطاب «یَا أَیُّهَا الَّذِیْنَ ءَامَنُوا» گشته‌ای و برنامه‌ی درست زیستن را از سرچشمه‌ی علم و حکمت خداوندی دریافت نموده‌ای؛ خدایی که: هم قصه‌ی نانموده داند، هم نامه نانوشته خواند.

آفریدگاری که برنامه‌ای دقیق و منسجم متناسب با شرایط جسمی و روحی انسان بنا نهاده و سعادت دنیوی و اخروی وی، در گرو عمل به آنهاست.

مفتخر باش که در قافله‌ی حق، عضویت یافته‌ای. به راهت ادامه ده که پایانش با دیدار محبوبان خدا، مختوم است؛ «وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً‏» (نساء/۶۹)؛ کسی که از خدا و پیغمبر اطاعت کند، او همنشین کسانی خواهد بود که خداوند بدیشان نعمت داده است از پیغمبران و راستروان و شهیدان و شایستگان، و آنان چه اندازه دوستان خوبی هستند! ‏

کلام مسرت بخش نبی اکرم(ص) را آویزه‌ی گوش جان بسپار که: «بَدَأ الْأِسلامُ غَریباً و سَیَعوُدُ غَریباً کَما بَدأ، فَطوُبی لِلْغُرباء».

تلاش به خرج ده و کوشش نما، تا خود را در کاروان غریبان جای دهی که طوبیٰ محصول فعالیت آنهاست؛ «الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (رعد/۲۹)؛ آن کسانی که ایمان می‌آورند و کارهای شایسته می‌کنند، خوشا به حال ایشان، و چه جایگاه زیبائی دارند! ‏

هوشیار باش که اندکی غفلت، انحراف از مسیر مستقیم الهی را ممکن می‌سازد. در هر لحظه به خدای خویش توکل کن و خود را پناهنده‌ی دائمی وی ساز. بدان که پناه بردن از شر موجودات مختار به خدای عزیز و حکیم، تأکید رب العالمین است: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ… مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ، الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ، ‏ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» (ناس/ ۱-۶)؛ بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردمان… از شر وسوسه‌گری که واپس می‌رود، وسوسه‌گری است که در سینه‌های مردمان به وسوسه می‌پردازد، از جنّیها و انسان‌ها.

اگر با این خواهرت هم‌عقیده و هم‌صدایی، پس بمان و بگو، بیدارباش و بیدارساز زنان فریب خورده‌ی راه گم کرده‌ی دل به دنیا بسته را تا حیات جاوید قیامت را به زندگانی محدود و گذرای دنیا نفروشند و با پوشیدن لباس عفت و تقوا، تیرهای زهرآگین دشمنان دین و بشریت را بی‌ اثر سازند و از رسوایی و فضاحت قیامت نیز در امان باشند ـ إن شاء الله ـ.

به آنان بسپار که به پاس زحمات و دلسوزیهای مبارک رسول امین صلى الله علیه وسلم، سلام و درود شبانه‌روزی خود را، نثار روح آن بزرگ مرد تاریخ نمایند. چرا که: «إِنَّ اللهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَىٰ النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً» (احزاب/۵۶)؛ خداوند و فرشتگانش بر پیغمبر درود می‌فرستند، ای مؤمنان! شما هم بر او درود بفرستید و چنان که باید سلام بگوئید (تسلیم فرمان و اوامر پیغمبر گشتن است).

منبع: راه ما ش: ۱۳ (نشریه داخلی مکتب قرآن کردستان)

منبع : سنت آنلاین

 

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:50 ] [ حافظ ]
 

 

مادری به من گفت: من دو فرزند دارم که اولی نُه سال و دومی شش سال دارد و دیگر از بس آن‌ها را تنبیه کرده‌ام، خسته شده‌ام ولی سودی نداشته است، به‌نظر شما چکار کنم؟

به او گفتم: آیا روش «انتخاب تنبیه» را تجربه کرده‌ای؟

گفت: با این روش آشنایی ندارم چگونه است؟

گفتم: قبل از این‌که روش را برایت توضیح دهم لازم است نکاتی را متذکر شوم، یکی اینکه هر مرحله‌ی سنی مشکلات خاص خود را در تأدیب و تربیت فرزندان دارد و هرچه فرزند بزرگتر می‌شود باید روش‌های دیگری را در ارتباط با او بکار گیریم اما روش «انتخاب تنبیه» برای تمام سنین کارایی دارد و نتایج مثبتی در پی دارد. دیگر اینکه قبل از بکارگیری این روش بایستی دریابیم که کودک اشتباهش را از روی قصد و تعمد انجام داده یا ندانسته مرتکب خطا شده است. اگر ندانسته انجام داده که تنبیه او اشتباه است و تذکر دادن و راهنمایی برایش کافی است. اما اگر اشتباهش را تکرار کرد یا از روی تعمد انجام داد در این صورت می‌توان با روش‌های مختلف او را تنبیه کرد از جمله محرومیت از امتیازات یا خشم گرفتن بر وی به شرطی که از روی انتقام یا خنک کردن دل خود و یا همراه کتک نباشد و می‌توان از روش «انتخاب تنبیه» بهره برد. این روش بدین گونه است که از کودک بخواهیم خود نشسته و فکر کند و سه تنبیه مختلف برای اشتباهش پیشنهاد نماید تا یکی را در موردش بکار گیریم. مثلاً پیشنهاد دهد که از پول توجیبی، دیدار دوستش به مدت یک هفته یا از تلفن محروم شود و ما یکی را انتخاب کرده و بکار بندیم. در صورتی که پیشنهادات او را مناسب ندانیم از وی می‌خواهیم دوباره فکر کند و پیشنهادات دیگری را ارایه نماید.

با اعتراض گفت: اما تنبیهاتی که او پیشنهاد کند دل مرا خنک نمی‌کند؟

گفتم: ما باید بین تنبیه و شکنجه تفاوت بگذاریم. هدف از تنبیه اصلاح رفتار است و این مهم نیازمند شکیبایی، پیگیری، گفتگو و راهنمایی مداوم است. اما اینکه بر سرش فریاد بکشیم یا او را به سختی کتک بزنیم تنبیه نیست بلکه شکنجه است. وقتی که ما اقدام به تنبیه کودکانمان می‌کنیم آن‌ها را درخور اشتباهشان تنبیه نمی‌کنیم، بلکه در این کار زیاده‌روی و افراط می‌کنیم؛ زیرا با خشمی آمیخته است که به‌خاطر فشار‌های زندگی ایجاد شده و فرزندانمان قربانی اضطراب و خشمی می‌شوند که ما به‌خاطر مشکلات زندگی به‌همراه داریم. برای همین هم پس از تنبیه آنان به‌خاطر شتاب در تنبیه یا عدم کنترل خود پشیمان می‌شویم. سپس امر مهمی را با وی مطرح کردم، اینکه وقتی از فرزندت می‌خواهی که تنها نشسته و درباره‌ی سه تنبیه فکر کند تا ما یکی را درباره او بکار بریم این موضع خود یک وضعیت تربیتی است؛ زیرا خطا کار که کودک است یک گفتگوی درونی با خود خواهد داشت و این برای اصلاح رفتار و بازنگری اشتباهی که مرتکب شده بسیار مفید است. و یک اقدام تربیتی مؤثر است.

گفت: فکر جالبی است امتحانش می‌کنم.

گفتم خودم نیز آن را امتحان کرده‌ام و جواب گرفته‌ام و بسیاری از خانواده‌ها را می‌شناسم که آن‌ها نیز تجربه کرده و نتیجه گرفته‌اند؛ زیرا وقتی که کودک، خود، تنبیه را انتخاب می‌کند تا بکار گیریم در این حالت درگیری را بین کودک و اشتباهش کشانده‌ایم و درگیری بین کودک و والدینش نیست و بدین‌گونه به روابط محبت‌آمیز والدین با فرزند لطمه نزده‌ایم. همچنین شخصیت او را محترم داشته و انسانیت او را محافظت کرده‌ایم. نه او را تحقیر کرده‌ایم و نه توهین نموده‌ایم و هر کس که در سیره‌ی پیامبر-صلی الله علیه وسلم- بیاندیشد متوجه می‌شود که ایشان در تنبیه خطاکاران منزلت و احترام آنان را حفظ نموده و اجازه‌ی اهانت به آنان نمی‌داده است برای نمونه زن غامدی که زنا نموده بود و حد بر او جاری شد و یکی از اصحاب او را ناسزا گفت پیامبر-صلی الله علیه وسلم- فرمود: «او توبه‌ای کرده که اگر بر اهل مدینه تقسیم شود کفافشان می‌کند.» می‌بینیم در حال اجرای تنبیه نگاه احترام بر خطاکار باقی است.

آن پرسش‌گر رفت و پس از یک ماه برگشت و به من گفت: این روش در مورد فرزندانم موفق بود و خشم من بر آنان نیز مهار شد و آن‌ها خود تنبیه را انتخاب و اجرا می‌کنند. من از این بابت از شما تشکر می‌کنم اما می‌خواهم بدانم چگونه شما به این روش خوب دست یافتید؟

گفتم: من از روش قرآنی در تنبیه استفاده بردم . خداوند به گناهکار یا خطاکار سه پیشنهاد ارایه می‌کند. مثلاً درباره کفاره‌ی روزه‌ی مردی که در رمضان روزه‌اش را آگاهانه باطل کرد یا کفاره‌ی سوگند و یا سایر کفاره‌های شریعت اسلامی سه گزینه برای خطاکار ارایه می‌کند و این روش عالی و زیبایی است.

گفت: پس این روشی تربیتی از قرآنی است.

گفتم: آری در قرآن و سنت روش‌های تربیتی بزرگی برای اصلاح رفتار بشری برای بزرگ و کوچک وجود دارد برای اینکه خداوند خالق انسان‌هاست و به صلاحشان آگاه‌ترین است. روش‌های تربیتی بسیارند و روش «انتخاب تنبیه» یکی از آن‌هاست که آن را برایت شرح دادیم. او رفت در حالی‌که از اصلاح فرزندانش و افزایش محبت در خانه‌اش شادمان بود.

نویسنده: جاسم المطوع

ترجمه: عبدالله سعیدی

منبع: اصلاح وب

منبع : سنت آنلاین

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:47 ] [ حافظ ]
هم‌دلی بهتر است یا هم‌زبانی؟

هم‌زبانی تنها در گفتار نیست؛ بل‌که آن در وابستگی و پیوستگی‌دلی و فکری هم هست.

افرادی ‌که افکار متفاوت و گرایش‌های مختلف‌ دارند، گویا با هم بیگانه و نامحرم هستند و همراهی این‌گونه مردم با یک‌دیگرسخت است و این ‌مشکل و عناد و تضاد دلی و فکری را حضرت مولانا جلال ‌الدین رومی در کتاب مثنوی معنوی بسیار آسان توضیح داده است.

به این‌ بیت مولانا دقت فرمایید:

هم‌زبانی خویشی و پیوندی ‌است

مرد با نامحرمان چون ‌بندی است

هم‌زبانی واقعی خودمانی بودن و ارتباط دل و اندیشه است، شخص احساس می‌کند با افرادی که صفات متضاد از قبیل ‌کفر و ایمان، شجاعت و بزدلی، سخاوت و بخل … دارند، گویا در زندان زندگی می کند.

بنا بر این واقعیت گاهی مشاهده و احساس می‌شود که یک ترکی با یک هندی دیگر از جهت هم‌گرایش بودن یک ملت و همزبان‌اند، اگر چه گفتار یک‌دیگر را نمی‌فهمند، باز هم این واقعیت بسیار روشن است و هم در بسیاری موارد مشاهده می‌شود که دو ترک بنا بر اختلاف گرایش‌های فکری و اندیشه‌های دلی از یک‌دیگر سخت بد دل همانند بیگانگان زندگی می‌کنند، گویا زبان یک‌دیگر را اصلاً نمی‌فهمند، اگر یکی از کوچه‌ای رد می‌شود، آن دیگر راه دیگری را می‌پیماید، پس این مطلب از نظر علمی و عقلانی ثابت شد که هم‌دلی از هم‌زبانی خوش‌تر است.

ای بسا هندو و ترک هـم‌زبان

ای بسا دو ترک چون‌ بیگانگان

زبان خودمانی بودن خود چیزی دیگر است و هم‌دل بودن از هم‌زبان بودن بالاتراست.

پس زبان محرمی خود دیگر است

هم‌دلی از هم‌زبانی بهـتر است

هرگاه دو نفر دارای دو زبان جداگانه باشند، آن‌گاه دیگر کسی که از هردو زبان آگاهی دارد ترجمه می‌کند.

اما کسانی که هم‌دل و هم عقیده‌اند اگر چه زبان‌های‌شان گوناگون است بدون گفتار، اشاره وثبت و ضبط ‌از راه چشمه‌ی دل هزاران ترجمان بر می‌خیزد، محبت، دوستی، آشتی ، کشش‌ها و جاذبه‌های عاطفی به خودی خود کار ترجمه را درست انجام می‌دهد.

غیر نطـق وغیرایمـا و ســجل

صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

* عبدالواحدقلندرزهی

منبع : سنت آنلاین

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:42 ] [ حافظ ]
من بلوچم   !                                          

ﺩﻭﺳﺖ ﻓﺎﺭﺱ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻦ!
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﯾﻢ . ﺗﻮ ﻭﺍﺭﺙ ﺗﺎﺭﯾﺦ ۲۷۰۰
ﺳﺎﻟﻪ
ﺷﺪﯼ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﺻﯿﻞ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ، ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻧﺴﯿﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ۶۵۰۰
ﺳﺎﻟﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﺪﻡ .
ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯾﺖ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ ﻭ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯾﻢ ﺣﮑﻢ ﺍﺧﺮﺍﺝ.
ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯾﺖ ﺭﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﺎ
ﺳﻮﺍﺩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ
ﺑﻮﺩﻡ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ !
ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯾﺖ ﮐﺘﺎﺏ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺭﺍﺩﯾﻮ، ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ،
ﻣﺠﻠﻪ، ﻧﺸﺮﯾﻪ ﻭ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯾﻢ ﺗﺤﻘﯿﺮ،
ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻭ ﺗﻨﺒﯿﻪ.
ﺑﺎ ﺍﯾن همه ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ،
ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻓﺎﺭﺱ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺖ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﯽ ﺑﺎ ﮔﻮﯾﺶ ﺷﯿﺮﯾﻦ ! ” ﻓﺎﺭﮔﻠﯿﺴﯽ ” ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﯽ ﻭ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺍﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺍﺯ
ﺁﻣﻮﺯﺷﺶ .
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺷﻮﯾﻢ ،
ﻭﻟﯽ ……
ﺯﺑﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺭﯾﻢ
آری من بلوچم زبانم هویتم است…

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:40 ] [ حافظ ]
آن مردمان را چه شده که سپیده دم و شب‌هنگام در حرکت و آمد و شداند؟

 

آنان را چه شده که در هوا پرواز می‌کنند و در خشکی و دریا شتابان می‌روند، از زندگی مرفه و با ناز و آرامش دوری گزیده‌ و اهل و اولاد را ترک نموده و از دغدغه‌ها و اسباب زحمت، در راحتی قرار گرفته‌اند و از قید جاه طلبی‌ها و هوى و هوس‌ها آزاد شده‌ و نفرت و کینه‌ها را به باد فراموشی سپرده‌اند، ناز و نعمت و آسایش را به یک‌سو افکنده‌ و لباس‌های ساده و یک‌دست بر تن کرده‌ و تواضع اختیار نموده‌اند و بزرگی و نخوت در وجودشان جایی ندارد و همه با هم یکسان‌اند که ثروتمند و فقیر بودن مطرح نیست، و لبخند بر لبانشان نقش بسته و تشویش و اندوه در میان‌شان راه ندارد و در آسانی میانه‌اند و تجاوز و تعدی رخت بر بسته است. با هم‌دیگر دست هم‌کاری داده‌اند و از قطع رابطه و دوری‌گزینی خبری نیست و با هم‌دیگر آشنا شده‌اند و دل‌هایشان بسان دل‌های پرندگان و کارهایشان مانند کارهای فرشتگان و روح‌های آنان مثل ارواح پیامبران و اخلاقشان بسان اخلاق اولیا است.

چشم‌هایشان گریان، زبان‌هایشان ذاکر، اعضایشان فروتن، نفس‌هایشان آبرومند و پیشانی‌هایشان سجده کننده است. توبه کننده و پاک و امیدوار و آرزومند هستند. از خدا برای خود و خانواده و دوستان‌شان خیر و خوبی و برای امت خود، عزت و سروری و برای کشورشان شرافت و سعادت را مسألت دارند.

دور خانه‌ی کعبه طواف می‌کنند و فقط نام خدا را بر زبان می‌رانند و در عرفات می‌ایستند و فقط از خدا خواسته‌هایشان را می‌خواهند و در منى گرد هم می‌آیند و شیطان را با سنگریزه می‌زنند و در روز عید با ذبح قربانی، صله‌ی رحمی و کمک به بینوایان، نیازمندان و ضعیفان خوش‌حالی و شادمانی زاید الوصفی به آنان دست می‌دهد.

آنان را چه می‌شود؟ برای چه مسافرت کردند؟ چرا گریختند؟ به چه دلیلی گرد هم جمع شدند؟ به چه چیز هم‌پیمان شدند؟ کجا با یک‌دیگر ملاقات کردند؟ از چه شکایت دارند؟ چه چیزی را امید دارند؟ چگونه گرد هم جمع شدند در صورتی که کشورهایشان دوردست، لهجه‌هایشان گوناگون، ریشه‌هایشان مختلف، سن‌هایشان متفاوت، آرزوهایشان متنوع و فرهنگ‌هایشان متعدد و نامشابه است؟ در میان آنان اشخاص شرقی و غربی، عربی و عجمی، سفید و سیاه، بزرگ و کوچک، مرد و زن، ثروتمند و نیازمند، دانشمند و نادان، امیر و رعیت، سالم و مریض، مطیع و نافرمان، عابد و غافل و منقطع از خدا و مرتبط با خدا دیده می‌شود.

چگونه زندگی‌شان جانی تازه گرفته و حرکت‌هایشان بانشاط شده و سرشت و طبیعت‌شان تغییر و تبدیل یافته و نفس‌هایشان فرهیخته شده و روح‌هایشان به سوی خدا اوج گرفته و میدان دیدشان وسعت یافته و تصمیم و اهداف‌شان عالی شده و شیطان‌هایشان دور گشته و سرشت فرشته‌گونه‌یشان بیدار شده است؟

چه طور؟ و برای چه؟ و به چه دلیل؟ و از کجا؟ و به کجا؟

خبردار! آنان لشکر خدایند که آنان را به نخستین میدان نبرد فراخوانده است، تا پیمانی را که با او بسته‌اند، تازه کنند و متحد و یکپارچه باشند و به نورِ اسلام، در محلِ فرود و مهد آن بنگرند و هدایتِ ناب را در سرزمین هدایت به روشنی و وضوح طلب کنند و از نو با کاروان اسلام، پشت سر رهبر پیشگام و پیامبر محبوب، بپیوندند.

از هر سو گرد هم آمده‌اند تا در آن‌جا منافع دنیوی و اخروی بسیار برای خود فراهم ببینند و نام خدا را در ایامی معین یاد کنند و او را بر نعمت‌های بی‌حسابش سپاس‌گزارند و از گناهان‌شان به سویش توبه آرند و سهل‌انگاری و لغزش‌هایشان را جبران و تلافی کنند و نیرو و توان برای ره سپردن به سوی آرزوهای خواسته‌ی خود برگیرند و عهد و پیمان برای باز پس گرداندن شکوه و عزت از دست رفته، را تازه گردانند و زنجیرهای بردگی را خرد و پاره کنند و پرچم‌های آزادی را به اهتزاز درآورند و پس از دریافت هدایت، مشعلی رهنمون‌گر برای دیگران باشند و بعد از خواستن راه راست از خدا، به ارشاد مردم به سوی آن بپردازند و به سرشت انسانی خود ـ پس از این‌که طبیعت حیوانی بر آنان چیره گشته بود ـ باز گردند و بعد از این‌که مدتی به همراه شیطان بودند، به سوی خدا گام بردارند و پس از غفلت و کوتاهی‌ای که منجر به گستاخی و بی باکی هر شخص هرزه و فاسد نسبت به دین خدا شده است، برای یاری دین برخیزند و سرزمین‌هایشان را از یورش کافران و تسلط خیانت‌کاران و توطئه‌ی گرگان انسان‌نما و سرقت دزدان پاسداری کنند تا سخن الهی پیوسته بالا، و سخن کافران پایین باشد و خدا توانا و با عزت است.

هان! آنان یاوران دین خدا هستند که آنان را فراخوانده است تا جانی تازه به زندگی، ارواح و اخلاق آنان بدهد. پس فرمانبردارم خدایا! فرمانبردار.

 

 

گوش به فرمان توییم! و با عجله برای اجابت ندایت می‌آییم و برای دیدارت می‌شتابیم و به دستورها و منهیاتت گوش فرا می‌دهیم و یادبودها و خاطرات عزت و جاودانگی که اراده‌ی تو بود که از اطراف کعبه به حرکت درآید را در دل‌هایمان تازه می‌کنیم و هم‌چنین پیامبر و محبوب برگزیده‌ات را به خاطر اعتراف به فضل و برتری‌اش زیارت می‌کنیم، تا پیمان خود مبنی بر این‌که پرچمی را که نسلی بعد از نسل دیگر، الآن تحویل ما داده است فرو نیندازیم، را با پیامبر تازه کنیم و تا به خوش‌یُمنی او کسانی که مریضی آنان را از نشاط و شوق جهاد در راهت و دعوت به روش و شریعتت، بازداشته است، را از شفا بهره‌مند سازی. و از وی پاره‌ای از عزم و تصمیم‌هایش را که با آن پیام‌ها و امانت تو را به مردم رساند، برای خود به عاریت گیریم؛ شاید بر روش او گام نهیم و با اخلاق پسندیده‌اش خود را آراسته سازیم و در باغ‌های بهشت تو، همراهش باشیم.

«یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» [الشعراء : ۸۸ ، ۸۹]؛ آن روز که مال و فرزندان هیچ سود نبخشد و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص پاک از شرک به درگاه خدا آید.

«یَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا یَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ * الْیَوْمَ تُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ» [غافر : ۱۶ ، ۱۷]؛ روز رویاروئی روزی است که مردمان ظاهر و آشکار می‌شوند و چیزی از (رفتار و عقاید) ایشان بر خدا پنهان نمی‌ماند. ملک و حکومت، امروز از آن کیست؟ از آن خداوند یکتای چیره و توانا است

امروز هر کسی در برابر کاری که کرده است جزا و سزا داده می‌شود. هیچ گونه ستمی امروز وجود نخواهد داشت. بی‌گمان خداوند سریع الحساب است.

لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک

إن الحمد والنعمة لک والملک لا شریک لک

* دکتر مصطفى سباعی

ترجمه‌: عبدالستار حسین‌بر

(مجله: حضارة الإسلام، سال چهارم، شماره دهم، ذوالحجة ۱۳۸۳ هـ.ق.، ماه مه ۱۹۶۴م.)

 

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:36 ] [ حافظ ]

 

نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- از جهت شیوایی بیان و رسایی سخن از همگان متمایز بودند، و از این حیث جایگاهی والا و پایگاهی غیرقابل انکار داشتند. از سلامت طبع، اصالت سخن، قاطعیت گفتار، درستی مضامین، و دوری از تکلف برخوردار بودند. جوامع کَلِم در اختیار آن‌حضرت بود، و حکمت‌های بدیع به ایشان ارزانی شده بود، و به زبان‌های گوناگون رایج در جزیره‌العرب آشنا بودند. با مردم هر قبیله به زبان خودشان سخن می‌گفتند، و با هر طایفه از آنان به لهجه‌ی خودشان گفتگو می‌کردند. بدیهه‌گویی و حاضرجوابی بادیه‌نشینان، و لفظ قلم و نطق و بیان شهرنشینان را با هم یک‌جا داشتند؛ و در کنار همه‌ی این‌ها از تأیید الهی و سرچشمه‌ی وحی نیز برخوردار بودند.

بردباری و پرحوصلگی، گذشت به هنگام قدرت، و شکیبایی در برابر دشواری‌ها، ویژگی‌هایی بودند که خداوند آن‌حضرت را مؤدّب به آنها گردانیده بود. انسان هرچند بردبار باشد، بالاخره لغزشی از او مشاهده می‌شود، و موردی پیش می‌آید که برخوردی ناشایست از خود نشان بدهد. اما، حضرت رسول‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- هرچه بیش‌تر آزار می‌دیدند و اذیت می‌کشیدند، بر شکیبایی آن‌حضرت افزوده می‌شد؛ و هرچه بیش‌تر شاهد زیاده‌روی‌ها از سوی جاهلان بودند، بر حلم و بردباری آن‌حضرت می‌افزود.

عایشه می‌گوید: هیچ‌گاه رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- میان دو کار مخیر گردانیده نشدند مگر آن‌که آسان‌ترین آن دو را برمی‌گزیدند، تا جایی که گناه در کار نبود؛ اما، اگر پای گناه به میان می‌آمد، بیش از همه از آن می‌گریختند. برای خودشان هیچ‌گاه از کسی انتقام نگرفتند، مگر در مواردی که حریم یکی از حرمت‌های الهی دریده شده باشد که برای خدا انتقام می‌گرفتند! [۱]  دیرتر از همه‌ی مردم به خشم می‌آمدند، و زودتر از همه‌ی مردم خُشنود می‌شدند.

در سخاوت و جود و کرم، آن چنان بودند که به وصف نمی‌آید. دست و دل بازی آن‌حضرت به گونه‌ای بود که انگار از ناداری و تهیدستی هیچ باک نداشتند. ابن عباس می‌گویند: نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- از همه‌ی مردم بخشنده‌تر بودند؛ در ماه رمضان نیز که جبرئیل بیش‌تر به ملاقات آن‌حضرت می‌آمد، بخشنده‌تر از همیشه می‌شدند. جبرئیل در ماه رمضان همه شب به دیدار آن‌حضرت می‌آمد و با ایشان قرآن را مرور می‌کرد. و آن وقت، رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- در بخشش و دهش از باد وَزان که ابرهای پرباران را به این سوی و آن سوی می‌راند و از آن‌ها باران می‌بارد، بخشنده‌تر می‌شدند[۲]. جابر می‌گوید: هرگز نشد چیزی را از آن حضرت درخواست کنند، و ایشان بگویند، نه! [۳]

از نظر شجاعت و دلاوری و جنگاوری، منزلت والای پیامبرگرامی اسلام بر هیچ‌کس پوشیده نیست. از همه‌ی مردم شجاع‌تر بودند. در بحران‌های شدید و عرصه‌های دشوار گرفتار آمدند؛ قهرمانان و یکه‌تازان بارها از کنار ایشان گریختند، اما ایشان ثابت‌قدم بودند و از جای خویش تکان نمی‌خورند. همواره روی به دشمن داشتند و پشت به دشمن نمی‌کردند، و دچار تردید و تزلزل نمی‌شدند. از هر شخص شجاع و دلاوری در بعضی موارد، گریز و فرار نیز سر زده، و مواردی عقب‌نشینی از او دیده شده است، بجز شخص نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم-.

علی می‌گوید: ما رزمندگان، هرگاه تنور جنگ داغ می‌شد، و خون در چشمان جنگجویان می‌افتاد، خویشتن را در پناه رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- قرار می‌دادیم، و در شرایط بحرانی، هیچ‌کس نزدیک‌تر از آن‌حضرت به دشمن نبود! [۴]

انس می‌گوید: شبی اهل مدینه در دل شب صدایی وحشتناک شنیدند. جماعتی در پی آن صدا به راه افتادند؛ در بین راه، رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- را ملاقات کردند که داشتند از سمت آن صدا بازمی‌گشتند، و بر اسبی از آنِ ابوطلحه که عریان بود سوار بودند، و شمشیر حمایل کرده بودند، و می‌گفتند: (لم تراعوا، لم تراعوا)» وحشت نکنید! وحشت نکنید! [۵]

شرم و حیای پیامبراکرم -صلى الله علیه وسلم- از همه‌ی مردم بیش‌تر بود. ابوسعید خدری می‌گوید: شرم و حیای آن‌حضرت از دوشیزگان زیر چادر بیش‌تر بود، و هرگاه از چیزی خوششان نمی‌آمد، آثار آن ناخوشایندی در چهره‌ی آن‌حضرت مشهود می‌گردید[۶]. هیچ‌گاه نگاه‌شان را بر چهره‌ی کسی نمی‌دوختند، پلک‌هایشان را پیوسته فرو می‌هشتند. نگاه‌هایشان به زمین طولانی‌تر از نگاه‌هایشان به آسمان بود. نگاه‌های آن‌حضرت غالباً مستقیم نبود و به نیم نگاهی اکتفا می‌فرمودند. از فرط شرم و حیا و کرامت نفس، چیزی را که خوش نداشتند مطرح نمی‌کردند. هرگز کسی را که از او کردار ناپسندی را به آن‌حضرت گزارش کرده بودند، نام نمی‌بردند؛ بلکه می‌گفتند: (ما بال أقوام یصنعون کذا)  چه شده است که بعضی‌ها چنین و چنان کارها را انجام می‌دهند؟!

آن‌حضرت سزاوارترین مردم به این ستایش فرزدق بود که می‌گوید:

یغضی حیاء ویغضی من مهابته   فلا یکلم إلا حین یبتسم

خود ایشان از فرط شرم و حیا چشمان خویش فروهشته نگاه می‌دارند، دیگران نیز تحت تأثیر هیبت و ابهت ایشان چشم‌هایشان را فروهشته نگاه می‌دارند! با این ترتیب، کسی جرأت نمی‌کند که با ایشان سخن بگوید، مگر هنگامی که تبسم روی لبانشان نقش می‌بندد!؟

پیامبر بزرگ اسلام، عادل‌ترین مردم، پاک‌دامان‌ترین مردم، راست‌گوترین و صریح‌اللّهجه‌ترین مردم، و امانت‌دارترین مردم بود. بر این مطلب، هم نزدیکان و دوستان آن‌حضرت تأکید و اذعان داشتند. پیش از مبعوث شدن به پیامبری، ایشان را امین می‌نامیدند، و پیش از ظهور اسلام درعهد جاهلیت برای فصل خصومت به ایشان مراجعه می‌کردند. ترمذی از علی روایت کرده است که ابوجهل خطاب به آن‌حضرت می‌گفت: ما شخص شما را تکذیب نمی‌کنیم؛ بلکه چیزهایی را که آورده‌اید تکذیب می‌کنیم! به همین مناسبت، خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:

﴿فَإِنَّهُمْ لاَ یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ﴾[۷].

«زیرا که اینان تو را تکذیب نمی‌کنند، بلکه این ستم‌کاران در برابر آیات خدا انکار و جُحود می‌ورزند!»

هراکلتیوس وقتی از ابوسفیان پرسید: آیا پیش از این‌که این مرد چیزهایی را که گفته است بگوید، او را به دروغ‌گویی متهم می‌کردید؟ ابوسفیان گفت: نه! [۸]

رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- از همه کس متواضع‌تر، و از تکبّر و نخوت از همه دورتر بودند. نمی‌گذاشتند که افراد آن‌چنان که پیش پای پادشاهان از جای برمی‌خیزند، پیش پای ایشان از جای برخیزند. بینوایان را سرکشی می‌کردند، و با تهیدستان نشست و برخاست داشتند، و دعوت بردگان را اجابت می‌کردند، و در میان یارانشان همانند یکی از انان می‌نشستند.

عایشه می‌گوید: پای افزارشان را خود تعمیر می‌کردند، و جامه‌ی خودشان را می‌دوختند، و با دستان خودشان همانند یکی از شماها در خانه‌ی خودشان کار می‌کردند. فردی از افراد بشر بودند؛ جامه‌ی خودشان را وصله می‌زدند، و گوسفندشان را خود می‌دوشیدند، و کارهای شخصی خودشان را انجام می‌دادند [۹].

از همه کس، به عهد و پیمان پایبندتر و وفادارتر بودند. به صله‌ی رحم بیش از همه کس می‌پرداختند. بیش از همه به مردم رأفت و شفقت و مهربانی داشتند. در معاشرت و مؤدّی آداب بودن از همه نیکوتر بودند. از همه‌ی مردم نرم‌خوی‌تر و خوش‌اخلاق‌تر، و از بداخلاقی و گرفتاری از همه‌ی مردم دورتر بودند. نه به صراحت و نه به کنایت دشنام نمی‌دادند، بلکه عفو و گذشت پیشه می‌کردند. نمی‌گذاشتند کسی پشت سر ایشان راه برود، و هرگز در خوراک و پوشاک برای خودشان نسبت به غلامان و کنیزانشان امتیاز قائل نمی‌شدند. به خدمت‌کارانشان خدمت می‌کردند، و هرگز سخنی تلخ با خدمت‌کارانشان نمی‌گفتند، و هیچ‌گاه به خاطر انجام دادن یا انجام ندادن کاری آنان را سرزنش نمی‌کردند. بینوایان را دوست می‌داشتند، و با آنان نشست و برخاست داشتند، و در تشییع جنازه‌ی آنان شرکت می‌جستند، و هرگز بینوایی را به خاطر بینوایی و ناداری کوچک نمی‌شمردند. در اثنای سفری، بنا را بر آن گذاشتند که گوسفندی را برای تهیه‌ی غذا تدارک کنند، یکی گفت: کشتن گوسفند با من! دیگری گفت: پوست کندن گوسفند بامن! سومی گفت: پختن گوسفند با من! آن‌حضرت نیز گفتند: گردآوری هیزم هم با من! گفتند: ما این کار را خودمان انجام می‌‌دهیم!؟ آن‌حضرت فرمودند:

(قد علمت أنکم تکفونی، ولکنی أکره أن أتمیز علیکم، فإن الله یکره من عبد أن یراه متمیزاً بین أصحابه)[۱۰].

«می‌دانم که شما این کار را خودتان می‌توانید انجام بدهید؛ اما خوش ندارم که با شماها فرق داشته باشم!؟ زیرا، خداوند خوش ندارد که ببیند بنده‌اش در میان یاران خود به گونه‌ای رفتار می‌کند که با آنان فرق داشته باشد! برخاستند و هیزم جمع کردند».

اینک، سررشته‌ی سخن را به دست هند بن ابی هاله بدهیم تا رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- را آن‌چنان که دیده است برای ما توصیف کند، هند ضمن گزارش مفصلی از رفتار و کردار پیامبراکرم چنین می‌گوید:

رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- همیشه اندوهگین، و همواره در حال اندیشیدن بودند. هیچ‌گاه آسایش نداشتند، و هرگز بیهوده سخن نمی‌گفتند. سکوت‌های طولانی داشتند. سخنان خود را از آغاز تا انجام با تمامی فضای دهانشان ادا می‌کردند، و با گوشه‌ی دهان سخن نمی‌گفتند. سخنانشان همواره عبارت از کلمات جامع (جوامع الکلم) بود، و کلام آن‌حضرت قول فصل بود؛ نه افزونی داشت و نه کاستی. خویی معتدل داشتند؛ نه درشتی می‌کردند، و نه خود را خوار و خفیف می‌کردند. نعمت خدا را هرچند کوچک بود، بزرگ می‌داشتند. هیچ چیز را نکوهش نمی‌کردند. خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها را نه نکوهش می‌کردند و نه ستایش. هنگامی که حق مورد تعرّض قرار می‌گرفت، هیچ‌کس یارای مقاومت در برابر خشم و غضب ایشان را نداشت تا وقتی که از آن حق پشتیبانی لازم را به عمل آورند. به خاطر خودشان هیچ‌وقت خشم نمی‌گرفتند؛ و از روی سماحت، هرگز برای خویشتن انتقام نمی‌گرفتند. هرگاه می‌خواستند اشاره کنند، با تمامی کف دستشان اشاره می‌کردند، و هنگامی که می‌خواستند اظهار شگفتی کنند، دستشان را پشت و رو می‌کردند. هرگاه به خشم می‌آمدند، روی برمی‌گردانیدندا، و به روی خودشان نمی‌آورند. غالباً خندیدن آن‌حضرت تبسم بود، و هرگاه بسیار شادمان می‌شدند، چشمانشان را فرو می‌هشتند، و قطرات اشک شادی هم‌چون دانه‌های باران از زیر پلک‌های آن حضرت سرازیر می‌شد.

زبانشان را جز برای اظهار آنچه به ایشان مربوط می‌شد، در کام نگاه می‌داشتند. یارانشان را با یک‌دیگر مأنوس می‌گردانیدند، نه آنکه آنان را از یک‌دیگر دور سازند. بزرگان هر قوم و قبیله‌ای را بزرگ می‌داشتند، و زمام امور مردم را به دست خودشان می‌دادند. هم‌چنین، مردم را از درگیری با آنان برحذر می‌داشتند، و خود نیز از آنان پرهیز می‌کردند، بدون آنکه بدی‌های آنان را بپوشانند.

از یارانشان دل‌جویی می‌کردند، و درباره‌ی آنچه در میان مردم می‌گذرد از مردم سؤال می‌کردند. کارهای نیکو را نیکو می‌دانستند و تصویب می‌کردند، و کارهای نکوهیده را نکوهیده می‌دانستند و زشت می‌شمردند. در همه کار اعتدال را پیش می‌گرفتند، و هیچ یک از دو جانب افراط و تفریط را نمی‌گرفتند. هیچ‌گاه از هیچ چیز غفلت نمی‌کردند، مبادا که یارانشان غفلت کنند یا خسته شوند. در همه حال آماده بودند. در ارتباط با حق، نه کوتاه می‌آمدند، و نه از آن در می‌گذشتند و نه به غیر آن عُدول می‌کردند.

کسانی که با آن حضرت حشر و نشر بیش‌تری داشتند، نیکان و خوبان مردم بودند. و برترین مردم نزد آن‌حضرت آن کسی بود که خیرخواه‌تر از دیگران باشد، و بالاترین منزلت را نزد آن‌حضرت آن کسانی داشتند که هم‌دردی و همراهی بیش‌تری با ایشان داشتند.

بدون آنکه ذکر خدا بگویند، نه می‌نشستند و نه برمی‌خاستند. هیچ‌گاه جایی را به خودشان اختصاص نمی‌دادند. وقتی بر عده‌ای وارد می‌شدند، در همان جایی که در کنار آخرین نفر خالی بود می‌نشستند، و همه را به این عمل توصیه می‌فرمودند. به هر یک از هم‌نشینان خویش سهمی از نگریستن و سخن گفتن خویش را اختصاص می‌دادند، تا مبادا یکی از هم‌نشینان ایشان چنان پندارد که دیگری نزد آن‌حضرت گرامی‌تر از او است. هرکس برای گفتگو یا مسئله‌ای آن‌حضرت را نشسته یا ایستاده نگاه می‌داشت، بیش از طرف مقابل شکیبایی می‌ورزیدند تا خود او انصراف حاصل کند. هرکس از ایشان حاجتی را می‌طلبیدند، جز با روا کردن حاجت وی، یا با سخنی مطبوع و مقبول، او را بازنمی‌گردانیدند. نرم‌خویی و خوش‌اخلاقی آن‌حضرت همه‌ی مردم را تحت پوشش قرار داده بود، و ایشان برای همه پدر شده بودند، و همه‌ی مردم از نظر حقّ و تکلیف نزد ایشان هم‌سان و یک‌سان بودند، و تنها با تقوا بر دیگران امتیاز می‌یافتند. محفل و محضر ایشان محفل بردباری و حیا و خویشتن‌داری و شکیبایی و امانت‌داری بود. در محضر ایشان صداها بلند نمی‌شد. هیچ‌کس آبروی کسی را نمی‌برد، و همگی با هم براساس تقوا محبت و عطوفت می‌ورزیدند. بزرگ‌ترها را احترام می‌گذاشتند، و با کوچک‌ترها مهربان بودند، نیازمندان را پذیرایی می‌کردند و مدد می‌رسانیدند، و غریبان را جا و مکان میدادند و با آنان انس می‌گرفتند.

همواره چهره‌ای شاداب داشتند. خوش‌اخلاق و نرم‌خوی بودند. درشت خوی و سنگ‌دل نبودند. سروصدا به راه نمی‌انداختند، و دشنام نمی‌دادند، و سرزنش نمی‌کردند، و ستایش نیز نمی‌کردند. اگر کردار کسی را نمی‌پسندیدند، خودشان را به بی‌خبری می‌زدند، و از او قطع امید نمی‌کردند. جان و روان خودشان را از سه چیز پرهیز می‌دادند: خودنمایی و زیاده‌گویی، و کارهایی که به ایشان مربوط نمی‌شد. مردم را نیز از سه چیز پرهیز می‌دادند: کسی را نکوهش نکنند؛ کسی را سرزنش نکنند؛ و کسی را رسوا نسازند. هیچ‌گاه سخن نمی‌گفتند، هم‌نشینان ایشان سر به زیر می‌افکندند، چنان‌که گویی عقاب روی سرشان نشسته است! و همین که آن‌حضرت ساکت می‌شدند، آنان سخن گفتن آغاز می‌‌کردند. نزد آن‌حضرت با یک‌دیگر بگومگو به راه نمی‌انداختند. هر کس در محضر ایشان سخن می‌گفت، دیگر حاضران کاملاً سکوت می‌کردند تا از سخن گفتن فراغت یابد. هرکس نخست سخن می‌گفت، سخن‌گوی همه‌ی حاضران به حساب می‌آمد. در ارتباط با هرچیز که حاضران می‌خندیدند، آن‌حضرت نیز می‌خندیدند، و نسبت به هرچیز که اظهار شگفتی می‌کردند، آن‌حضرت نیز ابراز تعجب می‌کردند. در برابر درشت‌گویی اشخاص غریب صبوری می‌کردند. آن‌حضرت می‌گفتند: هرگاه نیازمندی را مشاهده کردید که در پی حاجت خویش است، او را به گرمی بپذیرید و حاجتش را روا کنید، و انتظار ثنا و سپاس نداشته باشید، مگر کسی که در حق وی نیکی کرده‌‌اید، خود در مقام تشکّر و قدردانی برآید [۱۱].

خارجه‌ بن زید می‌گوید: نبی‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- وقتی می‌نشستند از همه کس باوقارتر بودند، و به هیچ‌وجه دست و پایشان را دراز نمی‌کردند. بسیار سکوت می‌کردند. تا وقتی که نیاز نبود سخنی نمی‌گفتند. از کسانی که سخنان نازیبا می‌گفتند، کناره می‌گرفتند. خنده‌ی آن‌حضرت تبسُّم بود. سخن آن‌حضرت قول فصل و سخن آخر بود؛ نه زیاد و نه کم. اصحاب ایشان هم در محضر آن‌حضرت به هنگام خندیدن، از روی احترام و اقتدار به ایشان، تبسُّم می‌کردند [۱۲].

خلاصه این که پیامبر بزرگ اسلام با کمالاتی ویژه و بی‌نظیر آراسته بودند. خدای ایشان آن‌حضرت را تربیت کرده بود و در تربیت ایشان نیکو عمل فرموده بود، تا جایی که در مقام ستایش آن‌حضرت، ایشان را مخاطب قرار داد و فرمود:

﴿وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ﴾[۱۳].

«و به‌راستی که تو را خُلق و خویی خوش و بی‌نظیر است!»

این خصوصیات اخلاقی به گونه‌ای بود که جان‌ها را به ایشان نزدیک می‌کرد، و آن‌حضرت را محبوب دل‌ها می‌گردانید، و از ایشان پیشوا و رهبری می‌ساخت که دل‌ها همه به سوی او پر می‌کشیدند؛ و پس از آن همه سرسختی و ستیزه‌جویی، آن‌چنان کینه‌توزی قوم و قبیله‌ی آن حضرت را کاهش داد که سرانجام فوج فوج وارد دین خدا شدند.

این اخلاقیات و ویژگی‌هایی که برای حضرت رسول‌اکرم -صلى الله علیه وسلم- برشمردیم، پاره‌خط‌‌هایی کوتاه و نارسا در ارتباط با مظاهر کمال و صفات جمال آن‌حضرت است. امّا، حقیقت شمائل و خصائل ایشان، و عُمق فضائل ایشان غیرقابل درک و غیرقابل دست‌رسی است. باری، چه کسی می‌تواند به عُمق و حقیقت وجود بزرگ‌ترین فرد بشر در عالَم وجود برسد که به بالاترین قلّْة کمال دست یافته، و از نور خدای خویش روشنی برداشته، و به جایی رسیده است که اخلاق او نسخة عملی قرآن کریم گردیده است؟!

اللَّهمَّ صلِّ على محمَّد وعلى آل محمَّد، کما صَلَّیتَ على إبراهیمَ وعلى آلِ إبراهیم؛ إنَّکَ حمیدٌ مَجید. اللَّهُمَّ بارِک على محمَّد وعلى آل محمَّد، کما بارکتَ على إبراهیم وَعلى آلِ ابراهیم؛ إنَّکَ حمیدٌ مَجید.

نویسنده: شیخ صفی الرحمن مبارکفوری

ترجمه: دکتر محمدعلی لسانی فشارکی


 


[۱]- صحیح البخاری، ج ۱، ص ۵۰۳.

[۲]- صحیح البخاری، ج ۱، ص ۵۰۲

[۳]- همان.

[۴]- نکـ: الشفا، قاضی عیاض، ج ۱، ص ۸۹؛ صاحبان صحاح و سنن نیز این مطلب را آورده‌اند.

[۵]- صحیح البخاری،  ج ۱، ص ۴۰۷؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۲۵۲.

[۶]- صحیح البخاری، ج ۱، ص ۵۰۴.

[۷]- سوره انعام، آیه ۳۳.

[۸]- مشکاة المصابیح، ج ۲، ص ۵۲۱.

[۹]- همان، ج ۲، ص ۵۲۰.

[۱۰]- خلاصة السّیر، ص ۲۲.

[۱۱]- نکـ: الشّفا، قاضی عیاض، ج ۱، ص ۱۲۱-۱۲۶؛ نیز نکـ: شمائل ترمذی.

[۱۲]- الشِّفا، ج ۱، ص ۱۰۷.

[۱۳]- سوره قلم، آیه ۴.

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:31 ] [ حافظ ]
 

 

محورى که سیاست حضرت على ـ رضی الله عنه ـ و نظام حکومت و مدیریت وى گرد آن مى‌‏چرخید، مقدّم داشتن اصول و ارزش‌‏هاى اسلامى بر مصالح سیاسى و ادارى و حفظ روح خلافت انبیا و روش خلفاى راشدین بود. او معتقد بود که خلیفه، قبل از آن‌که فرمان‌روا و ولىّ امر مسلمانان باشد، یک مبلّغ و پیشواى دینى و الگوى مذهبى به حساب مى‌‏آید. او به هر قیمتى حاضر بود که این شیوه را عملى کند و این بُعد را بر سایر ابعاد سیاسى، اقتصادى و… ترجیح دهد؛ چنان که وى با طیب خاطر، بهاى سنگینى در راستاى انتخاب این سیاست پرداخت.

استاد عقّاد، تفاوت اساسى بین على و معاویه ـ رضی الله عنهما ـ را به خوبى تشریح کرده و خاطرنشان ساخته است که تفاوت بین دو فرد نبود، بلکه در اصل تفاوت بین دو نظام یا به تعبیر امروزى بین دو مکتب فکرى بود.

مى‏‌گوید: «تضادى بود بین خلافت دینى که على ـ رضی الله عنه ـ مظهر آن بود و بین کشوردارى دنیوى که معاویه ـ رضی الله عنه ـ مظهر آن بود.»[۱] نتیجه‌‏ى طبیعى این دو روش متفاوت که هر یک از دو گروه به میل خود اختیار کرده بود، آشکارا به ظهور پیوست. سبب پیدایش این تفاوت این بود که زمان، فرق کرده بود و دامنه‏‌ى فتوحات گسترش یافته و ثروت، فراوان شده و مسلمانان از جوامع و فرهنگ‏‌هاى مردم مناطق تازه فتح شده، متأثّر شده بودند. از طرف دیگر فاصله‏‌ى زمانى با عصر نبوّت و فقدان نخستین شاگردان مکتب نبوى که درس ساده زیستى و سخت‌‏کوشى را آموخته بودند، نیز دخیل بود.

عقّاد با موشکافى و بلاغت به این حقیقت اشاره کرده است: «عصر على ـ رضی الله عنه ـ در مقایسه با دوره‌‏هاى پیشین و آینده، عصر عجیبى بود؛ اما از این نظر که مسیر شایسته‏‌ى خود را پیمود، تعجبى نداشت؛ زیرا نه کاملاً ثابت و استوار بود و نه کاملاً آشفته و بى‌‏ثبات، بلکه مانند ساختمان جدیدى بود که نزدیک به اتمام است، نه به طور کامل فرو ریخته و نه ساختمان تکمیل شده و ثابت و استوار است.»

تفاوت بین این دو روش بنا بر تأثیر زمان و تحوّلاتى بود که در جامعه‏‌ى اسلامى به حکم طبیعت بشرى و قانون نظام آفرینش پدید آمده بود. این تفاوت به نفع امیر معاویه ـ رضی الله عنه ـ بود؛ زیرا او بر سپاه و منطقه‏‌اى حکومت مى‌‏کرد که نظم و آرامش برقرار بود و فرمان امیر را با دل و جان مى‌‏خریدند؛ اما در سپاه حضرت على ـ رضی الله عنه ـ و محدوده‏‌ى حکومتش (بنا بر طبیعت دو منطقه و روحیه‏‌ى قبایلى ساکنان آنجا، چنان که قبلاً ذکر شد) تا حدّى اضطراب و هرج و مرج حکم‏فرما بود. اطرافیانش افرادى خودخواه و خیره‌سر بودند که به منافع مادى چشم دوخته و به امتیازات گروه مخالف طمع داشتند.

استاد عقّاد مى‌‏گوید: «خشنودى از نظام اجتماعى موجود، سهم معاویه بن ابى ‏سفیان ـ رضی الله عنه ـ در منطقه‌‏ى شام و اطرافش بود و بیزارى و تنفر از نظام اجتماعى، سهم على بن ابى ‏طالب ـ رضی الله عنه ـ در سراسر جزیرة ‏العرب بود.»[۲]

وى مى‌‏افزاید: «مسأله‏‌ى اختلاف بین على و معاویه ـ رضی الله عنهما ـ بر سر یک موضوع (خلافت) نبود که اگر یکى از آن دو به پیروزى مى‌‏رسید، نزاع قطع مى‌‏شد، بلکه اختلاف بین دو نظام رقیب و جهان‏‌بینى متقابل بود که یکى از آن‌ها به ثبات و استقرار تن در نمى‌‏داد و دیگرى پذیراى نظام نوین حکومت و مایل به بقا و استقرار بود.»[۳]

سیاست شایسته و بى‌‏نظیر على رضی الله عنه

به رغم اینکه نتیجه‌‏ى تفاوت بین دو نظام به ظهور پیوست و در یک نظام، آرامش و اطاعت از فرمان زمامدار و در دیگرى هرج و مرج و تمرّد وجود داشت و به رغم مواجه شدن حضرت على ـ رضی الله عنه ـ با مشکلات و رنج‌‏هاى فراوان و برخوردارى امیر معاویه ـ رضی الله عنه ـ از پیروان مطیع و امکانات ظاهرى، باز هم سیاست على ـ رضی الله عنه ـ بى ‏نظیر و در خور شأن وى بود.

عقّاد با رعایت انصاف و امانت تاریخى مى‏‌گوید: «على ـ رضی الله عنه ـ از همان روز اوّل خلافت خود، بهترین سیاستى را که برایش شایسته بود، در پیش گرفت و سیاست دیگرى سراغ نداریم که انتقاد کنندگان یا مورّخان به آن اشاره کرده باشند و دلیلى ارائه دهند که این سیاست، بهتر و فرجامى مصون‌‏تر داشت یا ضامن نجات از تنگناها بود.»[۴]

محققّان و مورّخانى که انسان‏‌ها، عصرها، آثار تربیت، باورها و الگوها و اهداف زمامداران را با یک معیار مى‌‏سنجند، همواره نسبت به حضرت على ـ رضی الله عنه ـ زبان اعتراض گشوده و مى‌‏گویند: اگر ایشان در برکنارى امیر معاویه ـ رضی الله عنه ـ از استاندارى شام و برکنارى قیس بن سعد از ولایت مصر شتاب نمى‌‏کردند و قاتلان حضرت عثمان ـ رضی الله عنه ـ را تحویل مى‌‏دادند و حکمیّت را نمى‌‏پذیرفتند، به جنگ‌‏هاى خونینى که با شجاعت و ایمان قوى پشت ‏سر گذاشتند، نیازى پیش نمى‌‏آمد و با مشکلات طاقت ‏فرسا مواجه نمى‌‏شدند!

اما استاد عقّاد با این نظریه مخالف است و مى‌‏گوید: «پس از بررسى عواقب تمام وجوه قضیّه، به نظر مى‌‏رسد که اگر حضرت على ـ رضی الله عنه ـ به رأى خود عمل نمى‌‏کرد و نظرِ دیگران را به مرحله‏‌ى اجرا مى‌‏گذاشت، باز هم موفقیّتش قطعى نبود و به طور حتم از خطر مصون نبود و شاید امید موفقیّتش کمتر و خطرش بیش‌تر بود.»[۵]

سپس با صراحت بیش‌تر مى‌‏نویسد: «آیا انتقادکنندگانى که در زمان حضرت على ـ رضی الله عنه ـ یا بعد از وى زبان اعتراض گشوده‏‌اند، به فکرشان رسیده است که از خود بپرسند آیا حضرت على ـ رضی الله عنه ـ توان این را داشت که روش دیگرى انتخاب کند؟ و به فرض این که مى‌‏توانست سیاستى دیگر در پیش گیرد، نتیجه‌‏اش چه بود؟ آیا قطعا نتیجه‌‏ى بهترى به دست مى‌‏آمد و فرجام نیکوترى حاصل مى‌‏شد؟»[۶]

سپس مى‌‏افزاید: «اگر او از زیرکى و زرنگى کار نگرفته، زیاد ضرر نکرده است؛ زیرا در صورت حداکثر استفاده از آن، نفع زیادى هم نمى‌‏برد؛ براى این که یکى از دو امر لازم بود: یا خلافت یا کشوردارى.»[۷] «در زمان على ـ رضی الله عنه ـ سنگینى بار تفاوت‌‏ها و ناهمگونى‌‏هایى که در دوره‌‏هاى قبل از او پدید آمده بود و هیچ جانشینى بعد از پیامبر ـ صلى الله علیه وسلم ـ، از بروز آن‌ها در امان نبود، جمع شده بود.»[۸]

طبیعت این دو روش، مقتضى بود که در مورد ولی‌عهدى و انتخاب جانشین نیز نظرى متفاوت داشته باشند؛ حضرت على ـ رضی الله عنه ـ مسأله را به شورا واگذار کرد و حضرت حسن ـ رضی الله عنه ـ را که فرزند بزرگ‏‌تر وى و سبط اکبر رسول اللّه‏ ـ صلى الله علیه وسلم ـ بود به جانشینى برنگزید؛ شخصیتى که رسول اللّه‏ ـ صلى الله علیه وسلم ـ در حقّ وى فرموده بود: «اِنَّ ابْنى هذا سَیِّدٌ»؛ این فرزند من، سیّد و آقاست. هنگامى که حضرت على ـ رضی الله عنه ـ ضربت خورده بود، به او گفتند: آیا کسى را براى جانشینى تعیین نمى‌‏کنى؟ گفت: نه، «وَلٰکِنْ أتْرُکُکُمْ کَما تَرَکَکُمْ رَسُولُ اللّه»؛ «همان طور که پیامبر خدا ـ صلى الله علیه وسلم ـ شما را به خودتان واگذاشت، من نیز به خودتان وا مى‌‏گذارم»، گفتند: وقتى به پیشگاه خدایت بروى به او چه پاسخ مى‏‌دهى؟ فرمود، مى‌‏گویم: خدایا! تا وقتى که خواستى مرا میان آن‌ها نگه داشتى، سپس مرا به سوى خودت برگرفتى و تو را در میان آن‌ها گذاشتم، اگر خواهى اصلاحشان کن و اگر خواهى نابودشان کن![۹] اما معاویة بن ابى ‏سفیان ـ رضی الله عنه ـ فرزندش را به جانشینى خود برگزید.[۱۰]

______________________________ [۱] عقاد، العبقریات الإسلامیة، ص ۸۹۲. [۲] عقاد، العبقریات الإسلامیة، ص ۸۶۹. [۳] همان منبع، ص ۸۹۲. [۴] همان منبع، ص ۸۹۵. [۵] همان، ص ۹۱۵. [۶] همان منبع. [۷] عقاد، العبقریات الإسلامیة، ص ۹۳۰. [۸] همان منبع، ص ۹۳۳. [۹] ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج ۷، ص ۳۲۴ و ترجمه‏ى فارسى مروج الذهب، ج ۱، ص ۷۷۴، چاپ چهارم. [۱۰] براى تفصیل بیشتر رک: البدایة والنهایة، ج ۸، ص ۱۴۶.

• بر گرفته از ”المرتضىٰ“ تألیف: امام سید ابوالحسن ندوی ترجمه: مولوی عبدالقادر دهقان

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:27 ] [ حافظ ]
 

 

واژه «خیر» در لغت به کارهایی اطلاق می‌شود که دلپسند و مرغوب است. قرآن با دو واژه از مردم خواسته است تا در کارهای نیک و پسندیده مشارکت فعال و سازنده داشته باشند. این واژگان هر چند که از نظری همانند هم هستند و معنا و مفهوم نزدیک به یک‌دیگر را می‌رسانند، ولی از ابعادی با هم مختلف هستند؛ به ویژه که بر این باوریم که مترادف در قرآن و نیز در واژگان عربی معنا و مفهومی ندارد و هر آنچه که به نظر دارای یک معنا و مفهوم هستند، به جهت نکته ظریف و لطیفی از هم جدا و باز شناخته می‌شوند. ازجمله این واژگان می‌توان به واژه انسان و بشر اشاره کرد که در کاربرد نخست تاکید بر بعد روان‌شناختی و الفت و انس این موجود و مسائل اجتماعی و عاطفی او شده و در کاربرد واژه بشر به ابعاد جسمی و حساسیت‌های جانوری و مادی او توجه داده شده است. از این رو حتی در کاربردهای عربی نوین نیز سخن از حقوق بشر نمی‌شود، بلکه از حقوق انسان سخن به میان می‌آید.

در تشویق و ترغیب مردم به عمل به خیر و نیکوکاری نیز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته شده است. از این رو گاه سخن از یسارعون فی الخیرات (آل عمران آیه ۱۱۴) و گاه از سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ (فاطر آیه ۳۲) و فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ (بقره آیه ۱۴۸) است. این آیه پیرامون گفت‌وگوی مردم در مورد تغییر قبله نازل شده است که خداوند حکیم، آنان را از این گفت‌‌وگو نهی می‌‌کند و دستور به سبقت در نیکی‌‌ها و اعمال خیر می‌‌دهد.

مراد از «الخیرات» در این آیه، طاعات و اعمال نیک است و معنایش این است که به جای گفت‌وگو در مورد تغییر قبله به انجام طاعات و کارهای نیک بشتابید که گردن نهادن به دستور پروردگار در تغییر قبله نیز یکی از مصداق‌‌های طاعات است». در تحلیل قرآنی اصولا مومنان در کارهای خیر از یک‌دیگر سبقت می‌جویند. به این معنا که پس از تشویق و ترغیب مومنان به این‌که باید بی‌توجه به دیگری یا وجود دیگری در کارهای خیر شتاب ورزند و با درنگ، زمان را از دست ندهند از ایشان می‌خواهد که در کارهای خیر از یک‌دیگر سبقت گیرند و مسابقه برقرار کنند.

برگزاری مسابقات برای انجام کارهای خیر دو نتیجه مهم و سازنده در پی خواهد داشت:

نخست آن که کارها با شتاب بیش‌تری انجام می‌شود و هر کسی می‌کوشد تا به گونه‌ای با پیشی گرفتن از دیگری نخستین کسی باشد که کار خیر و نیک را انجام داده.

نتیجه دیگر مسابقه، آن است که جامعه به انجام کارهای خیر تشویق می‌شود و هر کسی می‌کوشد تا کار خیر را نخست انجام دهد و نگذارد تا دیگری همان کار خیر را (قبل از او) به سرانجام رساند و در حقیقت جامعه با حالت عاطفی خاصی روبه‌رو می‌شود که هر کسی در جست و جوی نخستین عامل خیر است.

فایده دیگر مسابقه این خواهد بود که کارهای خیر علنی و آشکار انجام و در چشم دیگران مطرح شود؛ زیرا در مسابقه، دست کم دو نفر مشارکت خواهند داشت که می‌کوشند زودتر از دیگری کار خیر را انجام دهند و این‌گونه است که به صورت آشکار کارهای خیر مطرح و در جامعه منتشر و رقابت برای پیشتازی میان مردمان پدید می‌آید.

قرآن برای جوامع برتر و شاهد و نمونه، معیارهایی را مطرح می‌سازد که یکی از آن‌ها مساله پیشی گرفتن مردمان در کارهای خیر و نیک است. اگر در جامعه‌ای در کارهای خیر و نیک از یک‌دیگر پیشی گیرند آن جامعه از جوامع برتر و نمونه‌ای است که دیگر جوامع باید از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند. (بقره آیه ۱۴۵ و ۱۴۸)

از نظر قرآن علل و عوامل پیشتازی برخی از انسان‌ها در کارهای خیر و نیک را باید در بینش و نگرش ایشان جست. از جمله این علل، توجه فرد به قدرت گسترده خداوند (بقره آیه ۱۴۸)، ایمان به خدا (مومنون آیه ۵۸و ۶۱) توجه به معاد و آگاهی از اعمال در قیامت و پاداش و جزای آن (مائده آیه ۴۸و بقره آیه ۱۴۸)، پرهیز و دوری از شرک و هر گونه تاثیرگذاری غیر خدا بر هستی (مومنون آیه ۵۹ و ۶۱)، خشوع در برابر خدا (انبیاء آیه ۹۰)، خوف از خدا و قیامت (مومنون آیه ۵۷ و ۶۱) و نیز خوف از معاد وآثار آن (مومنون آیه ۶۰ و ۶۱) است. در حقیقت نگرش انسان به هستی و اینکه خداوند مالک زمین و زمان و هستی است و هر چیزی که به انسان می‌رسد از آن اوست و اوست که می‌گیرد و می‌دهد و باز می‌ستاند و این که هیچ چیز در جهان بی‌اراده و مشیت وی صورت نمی‌گیرد و تنها راه نجات، عمل به آموزه‌های وحیانی و تنها راه رسیدن به بهشت رضوان، جلب محبت و رضایت خدا با انجام کارهای خیر و شتاب و سبقت در آن است، موجب می‌شود شخص این گونه عمل کند و در کارهای خیر شتاب و در انجام آنها از دیگران سبقت بگیرد. (فاستبقوا الخیرات).

* آرمان

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:23 ] [ حافظ ]
 

 

‘رجب طیب اردوغان’ رییس جمهوری ترکیه روز چهارشنبه با انتقاد شدید از انفعال و بی تحرکی شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال برخی از مهمترین مسایل جهانی، اعضای شورا را به بی اثر ساختن آن متهم کرد.

به گزارش ایرنا، وی که در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخن می گفت، با اشاره به جنگ داخلی سوریه که درآن بیش از ۲۰۰ هزار تن کشته شده اند و تهاجم تابستان جاری رژیم صهیونیستی به نوار غزه که به شهادت بیش از دو هزار فلسطینی منجر شد، گفت که سازمان ملل بارها دست به اقدام نزده است.

وی همچنین از ‘عبدالفتاح السیسی’ رییس جمهوری مصر که اندکی پیش از وی در همین جایگاه سخن گفته بود، انتقاد کرد. به گفته اردوغان، ‘محمد مرسی’ رییس جمهوری مصر که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود، در جریان کودتا سرنگون شد و سازمان ملل تصمیم گرفت که فرمانده این کودتا را که اشاره به سیسی بود، به عنوان فردی قانونی و مشروع بشناسد.

شصت و نهمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد روز چهارشنبه با سخنرانی ‘بان کی مون’ دبیرکل این نهاد جهانی و با حضور رهبران و مقام های بلندپایه کشورهای عضو در نیویورک گشایش یافت.

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:19 ] [ حافظ ]
 

 

رییس‌جمهوری اسلامی ایران، روز پنج‌شنبه در شصت و نهمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد و در جمع سران کشورهای جهان، مواضع جمهوری اسلامی ایران را در عرصه‌های منطقه‌‌ای و جهانی تشریح کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سنت آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران،

متن کامل سخنان دکتر روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل متن سخنرانی رییس جمهوری اسلامی ایران در شصت و نهمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم «الحمدلله رب العالمین و الصلوه والسلام علی سیدنا و نبینا محمد وآله الطاهرین و صحبه المنتجبین» آقای رییس، عالی‌جنابان، خانم‌ها و آقایان، در آغاز، مایلم تبریکات صمیمانه خود را به مناسبت انتخاب شایسته جنابعالی به ریاست مجمع عمومی ابراز ‌دارم و از تلاش‌های دبیر کل محترم، آقای بان‌کی‌مون تقدیر نمایم. امیدوارم نشست امسال مجمع عمومی، جهان را در شرایط حساس کنونی، به امنیت و آرامش انسان‌ها که از اهداف اصلی سازمان ملل متحد است، گامی نزدیکتر کند.
آقای رییس، من از منطقه‌ای می‌آیم که بخش‌های مهمی از آن در آتش تندروی و افراط می‌سوزد. در شرق و غرب کشور من، افراطی‌گری، همسایگان ما را تهدید می‌کند و خشونت می‌ورزد و خون می‌ریزد. آنان البته تنها به یک زبان سخن نمی‌گویند و حتی رنگ‌ پوست‌شان هم، یکی نیست و یک ملیت واحد ندارند. آنان از کشورهای مختلف به خاورمیانه آمده‌اند اما ایدئولوژی واحدی دارند: «افراطی‌گری و خشونت». و هدف واحدی دارند: «نابودی تمدن، اسلام‌هراسی و ایجاد زمینه برای مداخله مجدّد بیگانگان در منطقه». با کمال تأسف، تروریسم، جهانی شده: «از نیویورک تا موصل، از دمشق تا بغداد، از شرقی‌ترین تا غربی‌ترین نقطه جهان، از القاعده تا داعش». افراطیون جهان، یکدیگر را یافته‌اند و ندا سر داده‌اند که «متحد شوید» اما آیا ما در برابر افراطیون متحدیم؟! افراطی‌گری یک مسأله منطقه‌ای نیست، که فقط ملت‌های منطقه ما با آن درگیر باشند، افراطی‌گری، مسأله‌ای جهانی است. برخی از کشورها در پیدایش آن مؤثر بوده و در مبارزه با آن ناکام. و اکنون ملت‌های ما، تاوان آن را پس می‌دهند. غرب‌ستیزی امروز، فرزند استعمارگری دیروز است. غرب‌ستیزی امروز، واکنش به نژادپرستی دیروز است. برخی از سازمان‌های اطلاعاتی، تیغ را به دستِ زنگی مست داده‌اند و او نیز همه را از دم تیغ می‌گذراند. همه آنان که در ایجاد و تقویت این گروه‌های تروریست نقش داشته‌اند، باید به اشتباهات خود در پدیدار شدن افراطی‌گری اعتراف کنند و نه تنها در پیشگاه گذشته که در برابر آینده نیز عذرخواهی کنند. برای مقابله اصولی با تروریسم، باید ریشه‌های آن را شناخت و چشمه‌های آن را خشکاند. تروریسم در بستر فقر، بیکاری، تبعیض، تحقیر و بی عدالتی می‌‌روید و با فرهنگ خشونت رشد می‌کند. برای ریشه‌کن کردن تروریسم باید عدالت و توسعه را گستراند و از تحریف ادیان الهی برای توجیه قساوت و بی‌رحمی جلوگیری کرد. درد بزرگتر آن است که این تروریست‌ها به نام دین، خون می‌ریزند و به نام اسلام سر می‌بُرند. می‌خواهند این حقیقت مسلّم تاریخ را پوشیده نگهدارند که براساس آموزه همه پیامبران الهی از ابراهیم(ع) و موسی(ع) تا عیسی(ع) و محمد(ص)، کشتن یک انسان بی‌گناه همانند کشتار همه بشریت می شمارند. من در شگفتم این گروه‌های آدمکش، خود را گروه اسلامی می‌نامند و شگفت‌آورتر آن‌که رسانه‌های غربی نیز در همراهی با آنان، این نام مجعول را که تنفر همه مسلمانان را برمی‌انگیزد، تکرار می‌کنند؛ غافل از آنکه مسلمانانی که هر روز خدای خویش را به صفت رحمانیت یاد می‌کنند و از پیامبر خویش درس عطوفت و محبت آموخته‌اند، این افتراءها را، بخشی از پروژه اسلام‌هراسی می‌شمارند. اشتباهات راهبردی غرب در مسایل منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز، این نقطه از جهان را به بهشت تروریست‌ها و افراطیون بدل کرده است. تجاوز نظامی به افغانستان و عراق و مداخلات‌های نادرست در تحولات سوریه نمونه‌های روشنی از این راهبرد غلط در منطقه خاورمیانه است. اتخاذ رویکردهای غیرمسالمت‌آمیز و تجاوز و اشغال نظامی، از آنجا که معیشت و حیات مردم عادی را هدف قرار می‌دهد، پیامدهای روانی و رفتاری متعددی را در پی دارد که امروز، بُروز آن را بصورت خشونت‌ و آدم‌کشی در منطقه خاورمیانه و آفریقا، مشاهده می‌کنیم؛ که حتی برخی شهروندان سایر نقاط جهان را هم، با خود همراه کرده است. خشونت همچون یک بیماری مسری، در حال سرایت به سایرِ نقاطِ جهان است. ما همواره معتقد بودیم که دموکراسی، با کوله‌پشتی، نمی‌آید؛ دموکراسی، محصول رشد و توسعه است، نه جنگ و تجاوز. دموکراسی یک کالای صادراتی نیست که از غرب به شرق تجارت شود. در یک جامعه توسعه نیافته، دموکراسی وارداتی، به دولتِ ضعیف، منتهی می‌شود و دولت ضعیف هم، به شدت آسیب‌پذیر. وقتی پای ژنرال‌ها به منطقه باز شد، انتظار نداشته باشید دیپلمات‌ها به استقبال آنان بروند. وقتی جنگ شروع شد، دیپلماسی به پایان می‌رسد. وقتی تحریم آغاز شد، نفرتِ عمیق از تحریم‌کنندگان هم، شروع می‌شود. وقتی فضای خاورمیانه امنیتی شد، پاسخ آن هم امنیتی می‌شود. منافع کشورهای غربی در این منطقه، در گرو به رسمیت شناختن باورها و خواست مردم منطقه در قالب نظام‌های مردمسالار است. تجربه پیدایش القاعده، طالبان و گروه‌های افراطی اخیر، نشان داد که نمی‌شود از گروه‌های افراطی، برای مقابله با کشورهای مخالف، استفاده کرد، و پس از آن، از عوارض پیدایش این افراط، در امان ماند. به یاد داشته باشیم که ایران، روزی همه را به «گفتگو» دعوت کرد که هنوز جنایت ۱۱ سپتامبر، رخ نداده بود و روزی به «جهان عاری از خشونت و افراطی‌گری» خواند، که هنوز خشونت‌های اخیر ظهور نکرده بود. شاید سال گذشته، تعداد اندکی، آتشِ شعله‌ور شده کنونی را پیش بینی می‌کردند. اما امروز خشونت و افراطی‌گری بدون مهار، خود را بصورت یک تهدیدِ قطعی جهانی، نمایان ساخته است. بطور مسلم، اگر چرایی بُروز پدیده کنونی را بدرستی تحلیل نکنیم، نخواهیم توانست راه‌حلِ درستِ بُرون‌رفت از آن را پیدا کنیم. امروز هم، دوباره، نسبت به خطرِ گسترشِ افراطی‌گری و همچنین خطرِ درکِ نادرست و برخورد غلط با این پدیده را هشدار می‌دهم. خاورمیانه، تشنه توسعه است، و خسته از جنگ. این حق طبیعی مردمانِ سرزمین‌های حاصل‌خیزِ خاورمیانه است که از زندگی توأم با صلح و رفاه، برخوردار باشند. در گذشته، استعمار این حق را از آنان سلب کرد و اکنون سایه جنگ و خشونت، امنیت آنان را تهدید می‌کند. در منطقه ما، سیاستمداران، و نخبگانِ معتدلی وجود دارند که مورد اعتماد ملت‌های خویش‌اند. آنان، نه غرب‌ستیزند و نه غرب‌گرا. به نقش استعمار در عقب‌افتادگی ملت‌های منطقه، آگاهند اما از نقش ملت‌های خویش در راه توسعه‌یافتگی نیز، غفلت نمی‌ورزند؛ غرب را از خطاهایش مبرا نمی‌دانند، اما به غفلت‌های خویش نیز توجه دارند. این نخبگان، می‌توانند با جلب اعتماد مردم، قوی‌ترین ائتلاف‌های ملی و بین‌المللی علیه خشونت را تشکیل دهند. صدای این نخبگان، صدای واقعی مردم اعتدال‌گرا در جهان اسلام است؛ صدای آشنای یک افغانِ خسته از جنگ؛ عراقی قربانی افراطگری؛ سوری هراسانْ، از تروریسم؛ و لبنانی نگرانْ، از خشونت و فرقه‌گرایی. سخن ما این است که این اشتباه راهبردی است که اگر برخی کشورها با ادعای رهبری ائتلاف در پی ادامه برتری جویی در منطقه ما باشند. بدیهی است کشورهای منطقه که درد را بهتر می‌شناسند، بهتر هم، می‌توانند با هم‌فکری وائتلاف، مسئولیت مبارزه را پذیرفته و رهبری آن را بر دوش گیرند. و اگر دیگر کشورها می‌خواهند علیه تروریسم، گامی بردارند، باید به حمایت آنان برخیزند. من اعلام می‌‌کنم، اگر امروز همه توان خود را علیه افراط و خشونت، به‌کار نگیریم،‌ و کار را به کاردان نسپریم، فردا جهان برای هیچ کس، جای امنی نخواهد بود. خانم‌ها، آقایان، سال گذشته با ارائه طرح «مبارزه با خشونت و افراطی‌گری» که با استقبال گسترده‌ای روبرو شد، کوشش کردم تا نقش کشور خود را در تحقق صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی، ایفا نماید. در منطقه پرآشوب و پرتلاطم خاورمیانه، ایران یکی از با ثبات ترین و امن ترین کشورهای این منطقه است. همه کشورهای منطقه باید در نظر داشته باشند که، همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم، در مسایل سیاسی و اجتماعی، تا امنیتی و نظامی، ما نیازمند همکاری‌های گسترده برای دستیابی به تفاهم مشترک و دائمی هستیم. اگر در منطقه خاورمیانه، هماهنگی و همکاری بیشتر و گسترده‌تری می‌داشتیم، هزاران انسان بی‌گناه فلسطینی در غزه، قربانی تجاوز رژیم صهیونیستی نمی‌شدند. ما در تمامی عرصه‌ها، مبنای حل مشکلات را تعامل و اعتمادسازی پایدار میان قدرت‌های منطقه‌ای می‌دانیم و از هرگونه همکاری میان کشورهای مسلمان برای مبارزه با افراطی‌گری، تهدید و تجاوز، حمایت می‌کنیم و آماده‌ایم نقش دائمی سازنده و مؤثرِ خود را، ایفا کنیم.
آقای رییس، تداوم تحریم‌های ظالمانه علیه ایران، تداوم اشتباهی راهبردی علیه یک ملتِ معتدل و مستقل، در شرایط حساس منطقه ماست. ما در یک سال گذشته، به شفاف‌ترین گفت‌وگو‌ها، برای اعتمادسازی در موضوع هسته‌ای ایران دست زده‌ایم؛ و نه در اثر تهدید و تحریم که بر مبنای اراده ملت خود، مذاکره جدی و صادقانه را در دستور کار قرار داده‌ایم زیرا براین باوریم که موضوع هسته‌ای، یک راه‌حل، بیشتر ندارد و آن فقط مذاکره است و اگر برخی در تخیل خویش، به راه‌های دیگری می‌‌اندیشند، سخت در اشتباهند. هرگونه تأخیر در حصول توافق نهایی، تنها هزینه‌ها را بالا می‌برد و این هزینه‌ها نه فقط بر ما، که بر اقتصاد و تجارت طرف مقابل و بر توسعه و امنیت منطقه‌ای تحمیل می‌شود و هیچ‌کس نباید در این حقیقت تردیدی داشته باشد که مصالحه و توافق با ایران، به نفع همگان است، بخصوص کشورهای منطقه است. روند مذاکرات هسته‌ای میان ایران و کشورهای ۱+۵ در ماه‌های گذشته، با جدیت و امیدواری متقابل به‌پیش رفته است. جمهوری اسلامی ایران به گواهی همه ناظران بین‌المللی، با صداقت و اقتدار به تعهدات خویش عمل کرده است. اگر چه طرف مقابل، با برخی اظهارات و اقدامات، ‌به تردید در عزم و واقع‌بینی خویش دامن زده است. امیدواریم مذاکرات جاری در فرصت کوتاه باقیمانده، به توافق نهایی بینجامد. ما به ادامه برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز خود، شامل اِعمال حق غنی‌سازی و سایر حقوق هسته‌ای در خاک ایران، در چارچوب مقررات بین‌المللی، مصممیم. ما با انگیزه مثبت، حسن‌نیت و جدیت، به تداوم مذاکرات هسته‌ای با کشورهای طرف مذاکره، بر مبنای اعتماد متقابل، رفع دوسویه ابهامات، موضع برابر، احترام متقابل و اصول پذیرفته شده بین‌المللی، پایبندیم. از دیدگاه ما، التزام به تعهدات و اجرای دقیق تفاهمات و اجتناب از زیاده‌خواهی در مذاکرات، از سوی طرف‌های مذاکره‎کننده با ایران، ضرورتی تامّ دارد زیرا توافق نهایی در مورد برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران، می‌‌تواند سرآغاز همکاری‌های همه‌جانبه، در راستای پیشبرد امنیت، صلح و توسعه و در منطقه و جهان باشد. مردم ایران پایبند به اصول و ارزش‌هایی هستند که استقلال، توسعه و غرور ملی در رأسِ آنهاست. مردم، عملکرد دولت‌های خود را بر اساس همین معیارها مورد ارزیابی قرار می‌دهند. اگر این واقعیت بارز ملی از سوی طرف‌های مذاکره‌کننده، مورد توجه قرار ندهند و دچار خطاهای محاسباتی شوند، یک فرصت استثنایی و تاریخی از دست خواهد رفت. همانطور که می‌‌دانید، دولت ایران در سال جاری میلادی، با ابتکاراتی که در مذاکرات هسته‌ای به‌کار برد، شرایط جدیدی را برای حل موضوع بوجود آورد که دستاورد مرحله‌ای آن، توافق ژنو بود. با توجه به رویکرد اعتمادساز و شفاف جمهوری اسلامی ایران در این زمینه و تداوم آن، در صورتیکه طرف‌های مذاکره‌کننده نیز متقابلاً از عزم و انعطافِ کافی برخوردار باشند و ظرفِ مهلتِ تعیین شده، بتوانیم در حل این مسأله به موفقیتِ کامل دست یابیم، فضای کاملاً متفاوتی به‌لحاظ همکاری‌های منطقه‌ای و جهانی بوجود خواهد آمد، که در سایه آن، امکان تمرکز بر حل مسایل مهم منطقه از جمله مسأله بسیار مهم مبارزه با خشونت و افراطی‌گری در منطقه، فراهم خواهد شد. دستیابی به توافق جامع هسته‌ای با ایران،‌ فرصتی تاریخی برای غرب است که نشان دهد با پیشرفت و توسعه دیگران مخالف نیست و تبعیض در مقررات بین‌المللی را دنبال نمی‌کند؛ این توافق می‌تواند پیامی جهانی برای صلح و امنیت نیز داشته باشد که راه‌حل اختلافات، مذاکره و تکریم است نه منازعه و تحریم.
آقای رییس،
حضار محترم، خانم‌ها، آقایان، ملت بزرگ ایران که در سال گذشته با حضور گسترده خود در انتخاباتی آرام و پرشکوه، با روی کار آوردن این دولت، از گفتمان «تدبیر، امید و اعتدال» استقبال کردند، از دولت منتخب خود، در راه سازندگی کشور پشتیبانی و حمایت می‌کنند. در حالی که بعضی از کشورهای پیرامونی ایران، دستخوش جنگ‌ و ناآرامی هستند، ایران سرزمین امنیت، ثبات و آرامش است. سیاست اصولی کشور من، تلاش برای تعامل سازنده با همسایگان بر اساس احترام متقابل، و با تأکید بر منافع مشترک است. طرح مسأله سلطه ایران بر کشورهای مسلمان منطقه، افسانه‌ای بیش نیست که در قالب پروژه ایران‌هراسی در سال‌های اخیر برآن دمیده شده است. آنها که در این شیپور می‌دمند، نیاز به جعل دشمنی موهوم دارند تا تنش‌ها را تداوم دهند و با تشدید تضادّ و تفرقه، منابع توسعه ملتها را به انحراف کشند. رویکرد اصولی ما، پایان‌ بخشیدن به توهم ایران‌هراسی و زمینه‌سازی برای مشارکت‌ راهبردی با همسایگان است. در پایان، همانطور که در سال گذشته نسبت به توسعه خشونت و افراطی‌گری هشدار دادم، امسال نیز تأکید می‌‌کنم، که اگر رویکرد درست برای مواجهه با این مسأله، اتخاذ نشود، به سمت منطقه‌ای ناآرام و پرتلاطم با بازتاب‌های جهانی، خواهیم رفت. راه‌حل درستِ برخورد با این مسأله مهم، نه از بیرون بلکه با محوریت و ابتکارات درونی و البته همکاری‌های بین‌المللی قابل تصور است. خدای بزرگ در قران کریم به مؤمنانی که کار شایسته را در برنامه عمل خود قرار می‌دهند مژده داده است که بر زمین ماندگاری خواهند داشت و بیم و هراسشان به امن و امان بدل خواهد شد. وَلیبدِلنهم من بعد خوفهم أمناً. امیدوارم نسل ما با تلاشی شایسته، زمینی ایمن‌تر و آبادتر برای نسل فردا به یادگار بگذارد. توفیق همه شما را آرزومندم. متشکرم.
[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:16 ] [ حافظ ]
 

 

پیرامون تاریخ اجتماعی و گذشته دور و نزدیک بلوچستان به‌ویژه منطقه شمالی آن، سرحد، زیاد گفته و نوشته شده ‌است. وجه مشترک بیشتر این کتاب‌ها، مقالات و مستندها استناد به خاطرات مسئولان سابق نظامی و سیاسی است که سرنوشت آنها را به «سرحد» کشانده و در برخی موارد هم به خاطرات شفاهی معتمدین و فعالان بومی این منطقه اشاره شده است. اما «بلوچی که از تهران آمد» یا همان گزیده خاطرات “حاج میرزا نیک‌محمد الله‌بخش” می‌تواند یکی از نخستین کتاب‌های منتشر شده پیرامون تحولات عمده سیاسی و اجتماعی منطقه سیستان‌و بلوچستان و مرکز آن زاهدان باشد.

اهمیت مجموعه خاطرات زنده‌ یاد میرزا نیک‌محمد الله‌بخش (شه‌بخش) از آن جهت دوچندان است که وی هم‌زمان عکاس، خبرنگار، فعال سیاسی-اجتماعی و نماینده یکی از طوایف سرشناس سرحد در ادارات دولتی بوده و به همین دلیل شاهد عینی بسیاری از وقایع مهم استان سیستان‌وبلوچستان و حتی فراتر از مرزهای آن بوده است. روحیه وطن‌دوستی و کاوش‌گر میرزا نیک‌محمد او را واداشته با افراد بانفوذ و مطلع زیادی دیدار کند، برای تائید و یا عدم تائید شنیده‌هایش سختی سفر را به جان بخرد و نهایت سعی‌اش را در رعایت جانب اعتدال و بی‌طرفی به‌کار گیرد. از آنجایی‌که کتاب «بلوچی که از تهران آمد» گزیده‌ای از خاطرات چهره ماندگار بلوچستان را در برمی‌گیرد و چاپ اول آن به تازگی منتشر شده است، می‌توان در برخی موارد اظهار نظر کرد. هم‌اکنون نویسنده کتاب، خانم آسیه الله‌بخش، نوه مرحوم حاج میرزا نیک‌محمد و سایر فرزندان و بستگان ایشان، راحت‌تر می‌توانند کاستی‌های احتمالی این اثر را در چاپ‌های بعدی برطرف کنند. «بلوچی که از تهران آمد» عنوان بسیار جذابی‌ست؛ اما در نگاه نخست چنین به‌نظر می‌رسد «بلوچی» که از تهران آمده اهل و بومی تهران بوده ولی به‌سوی جایی دیگر (بلوچستان) هجرت کرده است. طبیعی‌ست منظور نویسنده پرداختن به خاطرات و زندگی «بلوچی»ست که به تهران رفته و سپس برگشته است. از عنوان کتاب که بگذریم، نکته بعدی که توجه خواننده را جلب می‌کند نوع قلم (فونت) کتاب است؛ اگرچه این قلم در کتاب‌ها کاربرد دارد و اتفاقاً برای خوانندگانی که از ضعف بینایی رنج می‌برند مفیدتر است، ولی استفاده از قلم‌های زیباتر و رایج جذابیت کتاب مذکور را بیشتر خواهد نمود. همین اقدام ناشر باعث شده بر صفحات و قیمت کتاب افزوده شود و بسیاری از علاقه‌مندان موفق به خرید آن نشوند. بسیار زیبا خواهد بود اگر نویسنده در مورد برخی موضوعات مثل سرگذشت ایل شه‌بخش و نوتی‌زهی که به تفصیل به آن پرداخته شده و بعضاً اعتراض و نقد بسیاری از خوانندگان را در پی داشته است، آرای دیگر صاحب‌نظران را هم در پاورقی نقل کند تا بر جامعیت آن افزوده شود. همین‌طور، اگر شرح‌حال مختصری از برخی شخصیات و مکان‌های معروف که ذکرشان در خاطرات حاج‌میرزا می‌آید، در ذیل آن درج شود باعث پربار بودن کتاب خواهد شد. پس از مطالعه کامل کتاب خواننده متوجه خواهد شد که مرحوم میرزا تلاش کرده افراد و مکان‌هایی که از آنها صحبت کرده را مختصراً معرفی کند؛ نویسنده می‌تواند با تأسی از روش بسیار ارزنده پدربزرگش معرفی مختصری از سایر شخصیات و مکان‌ها را اضافه نماید. علاوه بر اشتباهات چاپی و تایپی که حتما در چاپ‌های بعدی اصلاح خواهند شد، شایسته است نویسنده برخی از کلمات و واژه‌های نقل شده را اصلاح یا حذف کند؛ بسیاری از این واژه‌ها متعلق به یک برهه زمانی خاص هستند؛ زمانی که به گفته دوست عزیزم معراج‌الدین نوتی‌زهی، نوه حاج میرزا و برادر نویسنده کتاب، مرحوم حاج نیک‌محمد در تهران با عقاید مذهبی خود آشنایی نداشته است. قطعاً با گذر زمان دیدگاه حاج‌میرزا که فردی متدین و خداپرست بود، نسبت به گذشته تغییر پیدا کرده و نیازی به تصریح الفاظ خلاف‌ دیدگاه اهل‌سنت نیست. برخی از تصاویر، عکس‌های شخصیت‌های ذکر شده در لابه‌لای خاطرات و نقشه‌های شهرها و روستاها را می‌توان در آخر کتاب اضافه نمود تا خوانندگان غیربومی بیشتر از این اثر گران‌سنگ استفاده کنند. هم‌چنین درج اسامی افراد و جاهای معروف در آخر کتاب با شماره صفحه مربوطه می‌تواند کار پژوهش‌گران را آسان‌تر کند. این اثر ارزشمند در ایامی روانه قفسه‌ کتاب‌فروشی‌ها و کتابخانه‌ها شد که مستندی در همین موضوع از شبکه استانی صدا وسیمای سیستان‌و بلوچستان روی آنتن رفت. با یک موازنه معمولی می‌توان دریافت که کارگردانان یا دست‌اندرکاران شبکه استانی “هامون” نهایت تلاش خود را صرف کم‌رنگ جلوه دادن نقش علمای برجسته و وحدت‌طلبی مثل مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله کرده‌اند. در حالی‌که ایشان در عرصه‌های گوناگون دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایفای نقش کردند تا مردم مظلوم این دیار، به‌ویژه بلوچستان، روز خوش ببینند. یاد و خاطره‌ این عالم فرزانه در ذهن مردان و زنان بلوچ و اهل‌سنت حک شده‌است؛ او با حضورش در زاهدان تحولی عظیم در زمینه‌های گوناگون ایجاد کرد. متاسفانه این دست‌آوردها و زحمات علمای ربانی اهل‌سنت برای دست‌اندرکاران مستند «میرزا» محلی از اعراب نداشته است. البته انتشار این کتاب به نوعی کم‌لطفی‌های سیاست‌گذاران رسانه نه‌چندان ملی را پاسخ داده است. حاج‌ میرزا در جاهای مختلف از مولانا عبدالعزیز ملازاده و مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل‌سنت زاهدان، یاد کرده است. او حتی از جمله افرادی‌ست که به‌همراه برخی از معتمدین زاهدان نزد موسس دارالعلوم زاهدان و مسجدجامع مکی رفته بودند تا از ایشان تقاضا کنند در زاهدان بماند و به اصلاح، دعوت و تربیت فرزندان مسلمانان بپردازد. اینها همه مواردی هستند که دست‌اندرکاران مستند میرزا با حذف آن جامعیت و بی‌طرفی مستند خود را زیر سوال برده‌اند. در هر صورت مطالعه این کتاب به همه دوستان توصیه می‌شود. عزیزان علاقه‌مند می‌توانند با نقد و بررسی این کتاب به واکاوی اجتماعی و سیاسی گذشته و حال بلوچستان بالاخص زاهدان بپردازند.

عبدالحکیم شه‌بخش – زاهدان (سنی آنلاین)

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:9 ] [ حافظ ]
تـو دانـی کـه مـسـکیـن و بـیـچاره ایم /٭/ فــرومـــانــدۀ نــفـس امّــاره ایـم نـمی تـازد ایـن نـفـس سـرکـش چنان /٭/ کـه عـقـلـش تـوانـد گـرفـتـن عـنـان

بدترین دشمن انسان، نفسی است که در درون او قرار دارد. با این‌که آدمی ضعیف، عاجز، جاهل و نیازمند مطلق به خداوند می‌باشد اما نفس او سرشتی متفاوت با این اوصاف دارد؛ نفس خسیس، راحت‎طلب و در پی کسب جاه و شهرت است. آن‌گاه که انسان خواهان زندگانی جاوید باشد و سعی و کوشش خود را در راستای نیل بدان متمرکز سازد و بخواهد نفس خود را متوجه آخرت نموده و آن را وا دارد که به خلود و جاودانگی نعمت‌های اخروی بیندیشد نفس از آن طفره رفته و دچار تردید و دودلی می گردد و علی‌رغم این تلاش میمون در جهت دنیای فانی و ناپایدار می کوشد و جویای رفاه و آسایش دنیوی و غفلت از آخرت است.

اگر نفس در حالت سلامت و عافیت، مدعی گردد که در مواجهه با حوادث سهمگین، طریق رضا را در پیش می‎گیرد و به گاه آزمون با مشکلات و مصایب، راه و رسم صبر و خویشتنداری را فراسوی خود قرار می دهد، وعده ی خویش را به فراموشی سپرده و به هنگام امتحان، کذب او برملا می‌شود. لذا هنگام کمبود مالی دچار کفر و ناسپاسی گشته و در برابر بیماری‌ها و یا در مواجهه با درد گرسنگی، زبان به اعتراض می گشاید و با نزول شداید و سختی‌ها می‌نالد و از قضا و حکم الهی، در خویشتن احساس خشم و نارضایتی می‎کند. پس نفس تا وقتی که در متن راحتی و نعمت به سر می برد و اوضاع باب طبع اوست مدعی توکل و اتکا به خداست اما چنانچه اتفاقی رخ دهد که حالت عادی او را دگرگون سازد و دقیقاً نیاز به توکل پیدا شود، عقب‌نشینی کرده به آزهای شهوانی چنگ می اندازد و به حظوظ بشری خویش گرایش می یابد. بنابراین چنین نفسی ریاکار و نیرنگ باز است. به گفتارش نباید اعتماد کرد و به وعده هایش نباید دل بست. این نفس خواهان دنیاست اگر چه به حب آخرت تظاهر می‌کند، لذا باید مانند کودک شیرخواری که با اکراه از شیر گرفته می‌شود او را از تمایلات و شهوات بازداشت. علامه بوصیری چه زیبا می‌گوید:

النفس کالطفل إن تهمل شبّ علی  /٭/ حب الرضاع و إن تفطمه ینفطم

(نفس انسان مانند کودک شیرخوار است؛ اگر کودک به خاطر گریه از شیر گرفته نشود در جوانی هم شیرخوار باقی خواهد ماند!) مادر علی‌رغم مشکلات ناشی از گرفتن کودک از شیر باز هم بدان اقدام می کند؛ زیرا می‌داند که در غیر این صورت تبعات زیانباری برای فرزندش در پی خواهد داشت. نفسی که مزه گناه را چشیده است به چشم چرانی، دروغ‌گویی، غیبت و رباخواری عادت کرده و خودش حاضر نیست از آن دست بکشد، اگر با قاطعیت در برابر تمایلات نامشروعش مقاومت نکنید تا پایان زندگی گناهان را ترک نخواهد کرد.

انواع نفس در قرآن همان طوری که بدن انسان دارای اشکال و الوان مختلفی است، نفس نیز دارای حالات و کیفیات گوناگونی بوده که در قرآن کریم به سه نوع آن اشاره گردیده است. ۱. نفس امّاره بالسوء؛ ۲. نفس لوّامه؛ ۳. نفس مطمئنه. در سوره یوسف از نفس اماره به سوء سخن به میان آمده است: ﴿وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ﴾ [یوسف:۵۳]؛ من نفس خود را تبرئه نمی کنم چرا که نفس به بدی‌ها و نابکار‌ی‌ها می‌خواند، مگر نفس کسی که پروردگارم بدو رحم نماید، بی گمان پروردگارم دارای مغفرت و مرحمت فراوانی است. این نوع نفس مرکز شر و جایگاه بلا و نکبت و مکان تکبر و آزمندی و شک و تردید است. همان گونه که ابن قیم  می فرمایند: «منشأ همه بیماری‌های قلب، نفس اماره است که مواد فاسدی از آن منتشر می شود، و به تمام اعضای بدن سرایت کرده و اولین عضوی که با آن مسموم و آلوده می شود قلب است.» [إغاثة اللهفان:۱/ ۷۴]  باز در جای دیگری از قرآن، خداوند نوع دیگری از نفس را مورد تذکره قرار داده و آن نفس لوامه است؛ ﴿لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ*وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ﴾ [قیامت:۱-۲]؛ به روز قیامت سوگند و به نفس سرزنشگر سوگند! این نوع نفس قابل تغییر و تبدیل است و نیروی خیر و شر در آن با یکدیگر رقابت می کنند، این نفس صاحب خود را همیشه مورد بازخواست و محاسبه قرار می دهد، قبل از اینکه شروع به انجام کاری کند از او سوال می کند که آیا این عمل با قانون شریعت موافق است یا نه؟ در صاحب این نفس رایحه‌های خیر و اعمال پسندیده‌ نهفته است. اگر شخص بر اثر طغیان غرایز گاهی مرتکب خطاهایی بشود، بلافاصله پشیمان گشته و به ملامت و سرزنش خویش می پردازد و تصمیم بر جبران گناه می گیرد و دل و جان را با آب توبه می شوید. نفس سومی که در قرآن از آن سخن به میان آمده نفس مطمئنه است: ﴿یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً﴾ [فجر: ۲۷-۲۸] ای انسان آسوده خاطر به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو خشنودی و او از تو خشنود است. صاحب این نفس احساس کمک و امنیت از طرف خداوند می کند و غرایز سرکش در برابرش رام و مطیع بوده و توانایی پیکار با ایمانش را ندارند. نفس مطمئنه نفسی است بیدار که این بیداری باعث می شود انسان عیوب و عاقبت اعمال خویش را مشاهده کند و از جنایات و گناهانش دست بردارد. صاحب این نفس خطاها و گناهان صغیره خویش را بزرگ می‌شمارد و از آن‌ها به سوی خدا رو آورده و با طلب آمرزش و بخشش به او پناهنده می شود و با طلب غفران و پشیمانی بر آنچه انجام داده و تصمیم بر اینکه هرگز به انجام معاصی و نافرمانی بازنگردد و با افزایش طاعات سر به درگاه الهی خم کرده و توبه می کند.

آیا ممکن است نفس امر به خوبی کند؟ محاسبی به پاسخ این پرسش پرداخته و می گوید: اگر می بینی که نفس بعضی از عبادات را به سهولت و آسانی انجام می دهد معنایش این نیست که چنین کاری را دوست دارد، بلکه قدرت تصمیم و اراده ای که خداوند به تو بخشیده و ترس از عذاب آخرت، باعث می شود تا نفس آن‌ها را انجام دهد و گرنه چنانچه یک لحظه آن را به حال خود رها کنی به حالت قبلی خود بازگشته و انجام عبادت الهی را رها می کند. آن‌گاه محاسبی برای این مسئله مثالی می زند؛ او اسیری را مثـال مـی آورد کـه می خواهد ناجوانمردانه تو را به قتل برساند، اما تو بر او چیره شده و اسیرش می کنی و فرمانبردار تو می گردد. آیا بعدها از او در امان خواهی بود؟ آیا با میل و رغبت و به انتخاب خود، تو را اطاعت می کند یا منتظر می ماند تا در فرصت مناسبی بر تو چیره گردد؟ پس این ادعا درست نیست که کسی بگوید: من دوران طولانی مشغول مجاهده با نفس بوده ام و در راه تربیت و تسخیرش تلاش کرده ام و اینک می توانم نفسم را فراتر از خواسته ها و تعلقات ناپسند قرار دهم و او مرا به کار خیر وا می دارد و از بدی به طور کلی متنفر و بیزار است. چنین ادعایی با فرمان الهی منافات دارد که می فرماید: ﴿فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ﴾ [نجم:۳۲]؛ از پاک بودن خود سخن نگویید؛ زیرا او پرهیزکاران را بهتر می شناسد. به راستی که بندگان صالح خداوند و اولیای مقربش، همـواره در جهـادی خستگی ناپذیر با نفسهایشان به سر می برند و سرچشمه پاداشی که خداوند به آنان وعده داده به خاطر همین مخالفت مستمر و خستگی ناپذیر با هواهـای نفسـانی و بلندپروازیهای شهواتشان است. پس نفس بشری تا زمانی که باقی است پیوسته به سوی خواسته ها و شهواتش میل و گرایش دارد و مؤمن در حال نبرد بی امان با نفسش بسر می برد و به قول یکی از صالحان، مؤمن در حالی جهان را ترک می کند که از شمشیرش خون می چکد. [حطم صنمک و کن صغیرا عند نفسک، مجدی الهلالی: ۱۱۱ – ۱۰۸]

تفاوت میان وساوس شیطانی و خواسته‌های نفس چگونه بدانیم که وسوسه ها از جانب شیطان است یا از ناحیه نفس، تا با هرکدام آن‎گونه که باید برخورد کنیم؟ شیطان در گام نخست به سوی معصیت و گناه وسوسه می نماید، پس اگر با او به مقابله برخاستی و طردش کردی، بلافاصله از موضع خود عقب نشینی نموده و فعالیت را برای ارتکاب گناه دیگری آغاز می کند، زیرا انجام گناه معینی را از تو نمی خواهد بلکه هدفش آلوده کردنت به گناه به صورت مطلق است. بنابراین هر گناهی که تو از او بپذیری، او صمیمانه آن را از تو قبول می کند. ولی شیوه نفس متفاوت است و بر انجام گناه مشخصی اصرار می ورزد. اگر دیدی که نفست بر انجام گناهی پافشاری دارد، بدان که این شیطان نیست بلکه نفس اماره است که مشتاق نوع خاصی گناه بوده و بر انجام آن سماجت می ورزد. در مرحله اول نفس آن گناه را نطلبیده است بلکه شیطان یک بار به آن وسوسه کرد و توجه نفس را به سمت آن جلب نموده است، اکنون نفس فریفته آن شده و بر انجامش پافشاری و اصرار دارد. در ماه مبارک رمضان به تفاوت عملکرد نفس و شیطان بهتر می توان پی برد؛ در این ماه خجسته شیاطین به غل و زنجیر کشیده می شوند، پس منشأ گناهانی که مردم در این ماه بدان می پردازند چیست؟ بسیاری از علمـا منشأ ارتکـاب گنـاهان را نفسهای پلید و ضعیف می دانند. [اصلاح قلب‌ها، عمرو خالد: ۲۳۸]

زیان‌های پیروی از نفس سهل انگاری در تربیت و اصلاح نفس محرومیتها و زیانهای فراوانی را به دنبال دارد. همانگونه که خداوند در قرآن کریم می فرماید: ﴿وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾ [شمس: ۱۰]؛ و کسی که نفس خویش را به معاصی بیالاید، ناکام می گردد. نشانه های خسارت را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

۱. ضعف و ناتوانی؛ کسی که نتواند طعم تربیت را به نفس اماره بچشاند و آن را به زیر تازیانه تزکیه بکشاند، بلکه آن را رها ساخته و در پرتو ریاضت و تکالیف شرعی قرار نداده است، دچار ضعف اراده شده و همت و اراده او در نبرد با نفس شکست می خورد.

۲. تردید و دودلی؛ چنین کسی ثبات و استقامت بر رأی خود ندارد، هر گاه هم بخواهد تصمیم بر انجام کاری نیک بگیرد، نفس او را به عمل خلاف آن تشویق می کند.

۳. ذلت و خواری؛ انسانی که بنده نفس اماره باشد، قدرت رهایی از زیر سلطه آن را ندارد. در نتیجه نفس او را مـانند برده ای خـوار و ذلیـل به هر مکـان و موقـعیتی ناشـایسته می کشاند. وی چنان اسیر شهوات نفس می شود که اگر همه مردم نیز ریش‎خندش کنند، توان رهایی از این اسارت و حقارت را ندارد.

۴. ترسویی؛ چنین انسانی همواره از جانب نفس اماره به کناره گیری و دوری از هر گونه تلاشی در راه دین وادار می شود و از هر چیزی که به آسایش و تن پروری او خدشه ای وارد سازد، حذر کرده و به زندگی پر از ترس و خفت‎بار خود ادامه می دهد.

۵. فقدان شرم و حیا؛ آن کس که بنده نفس اماره است، همواره نفس او را به سوی شهوترانی فرا می خواند، اما وی قدرت مخالفت را از دست داده و در نتیجه پرده حیا و عصمت او دریده می شود.

۶. مجادله به هنگام حساب؛ چنین انسانی وقتی که در پیشگاه خـالق خـود ایستاد و حقایق را دید، حـال درمی یابد که به چه خسارت عظیمی مبتلا شده است. پس به ناچار به حیله و نیرنگ متوسل می شود و شروع به مجادله می کند بلکه بتواند به زعم خود، راهی برای تبرئه از جرایم و بزهکاریهایش بیاید. خداوند حالِ اینگونه افراد را چنین بازگو می کند: ﴿یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَن نَّفْسِهَا وَتُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ﴾ [نحل: ۱۱۱] روزی، هر کسی می آید و به دفاع از خود برمی خیزد، و به هر فردی پاداش آنچه کرده است به تمام و کمال داده می شود و به هیچ کسی ستمی نمی شود.

پایه‌های اولیه تربیت نفس ۱. هوشیاری در برابر توطئه‎های نفس؛ اعتماد کردن به نفس و حُسن ظن به آن کار عاقلانه ای نیست؛ زیرا نفس هرگز ما را به کار خیر فرا نمی خواند. برای این منظور باید القائات و سهل انگاریهایی را که نفس در تضییع یا تأخیر برخی واجبات و یا ارتکاب معاصی داشته به آن گوشزد کنیم، این کار نقش عمده ای در شناخت نفس و حربه های او خواهد داشت. چند بار نفست تو را فراخوانده که به خاطر راحت‎طلبی برای نماز صبح بیدار نشوی؟ چند بار تو را وادار به چشم‎چرانی و نگاه به نامحرم کرده است؟

۲. ترس از خداوند؛ عظمت و بزرگی خداوند، قدرت و جبروت او در به کیفر رساندن انسانهای متمرد، هر فردی را به تأمل در رفتارش وا خواهد داشت؛ آیا خداوند کسانی را که به مراتب از ما قوی تر بودند، نابود نکرد؟ آیا مرگ به سراغ ما نخواهد آمد؟ راستی در روز حساب چه پاسخی به بارگاه احدیت خواهیم داشت؟ خداوند می فرماید: ﴿إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ﴾ [بروج: ۱۲]؛ بی گمان مجازات پروردگارت سخت است. آری! برترین افسار و لگامی که نفس بدان پیش رانده می شود، لگام ترس از خداوند است؛ ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى*فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى﴾ [نازعات: ۴۱-۴۲]؛ و اما آن کسی که از جاه و مقام پروردگار خود ترسیده باشد و نفس را از هوی و هوس باز داشته باشد قطعاً بهشت جایگاه اوست.

۳. اصلاح قلب؛ انسان عاقل باید از توطئه‎های نفس خود را بر حذر دارد و این دشمن خطرناک را زیر نظر داشته باشد. اما باید دانست که اجتناب و احتیاط به تنهایی  مثمرثمر نیست بلکه باید به اصلاح عضو صنوبری خود که در درون بدنش قرار دارد بپردازد، همان‎گونه که در حدیث آمده است: «أَلَا وَإِنَّ فِی الْجَسَدِ مُضْغَةً، إِذَا صَلَحَتْ، صَلَحَ الْجَسَدُ کُلُّهُ، وَإِذَا فَسَدَتْ، فَسَدَ الْجَسَدُ کُلُّهُ، أَلَا وَهِیَ الْقَلْبُ» [صحیح مسلم، باب «أخذ الحلال و ترک الشبهات» ۱۲۱۹ (۱۵۹۹)]؛ بدانید در بدن عضوی وجود دارد که هرگاه اصلاح شود تمام بدن اصلاح و هرگاه به فساد گراید تمام بدن فاسد می شود، بدانید که آن عضو “قلب” است. پاک کردن قلب و زدودن امراض آن باید استمرار یابد و هیچگاه متوقف نشود تا قلب کاملاً پاکیزه گردد، چون کمترین سستی در این کار به نفس اماره فرصت دوباره خواهد داد تا بار دیگر همه تلاشهای پیشین را بی نتیجه بگذارد و هوی وهوس را بر ضمیر شخص حاکم گرداند. ۴. مراقبه و محاسبه؛ روش مراقبه و محاسبه یکی دیگر از موثرترین روش‌ها در تصحیح اشتباهات نفس به شمار می رود؛ خداوند مؤمنان را به مراقبه و محاسبه نفسشان فرمان داده و می فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ*وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ [حشر: ۱۸-۱۹]؛ ای مؤمنان! از خدا بترسید و هر کسی باید بنگرد که چه چیزی را برای فردای قیامت پیشاپیش فرستاده است. از خدا بترسید، خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می دهید. و همانند کسانی نباشید که خدا را از یاد می بردند و خدا هم خودشان را از یاد خودشان برد! آنان بیرون روندگان [از حدود شرایع الهی و خارج شوندگان از دایره ایمان] هستند. مراقبه آن است که انسان در هر حرکت و در هر حالت خدا را در نظر داشته باشد و بداند که خدای متعال از درون وجود انسان آگاه است و بر اعمال و رفتار بندگان مراقب بوده و نهانخانه دلها بر او آشکار است. پس از آن  گام به مرحله محاسبه نفس بگذارد، همانگونه که حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه می فرمایند: «حاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَزِنُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْل أَنْ تُوزَنُوا، وَتَزَیَّنُوا لِلْعَرْضِ الأَکْبَرِ، یَوْمَ تُعْرَضُونَ لاَ تَخْفَى مِنْکُمْ خَافِیَةٌ» [مصنف ابن أبی شیبة، کلام «عمر بن الخطاب» ۱۳/ ۲۷۰ (۳۵۶۰۰)]؛ خود را مورد محاسبه قرار دهید قبل از اینکه مورد محاسبه قرار بگیرید، اعمال خود را بسنجید قبل از اینکه اعمال شما در قیامت مورد سنجش قرار گیرد و خود را برای روز قیامت آماده کنید، که در آن روز برای حساب و کتاب در برابر خدا حاضر می شوید، چیزی از کارهای پنهانتان مخفی نمی ماند. انسان باید از محاسبه نفس و ارزیابی حرکات و سکنات خویش غافل نشود و این عمل باید هنگام عمل و پس از آن انجام گیرد؛ چه بسا گاهی فرد موفق به انجام کار مثبتی می شود و یا سخن  مفید و ارزشمندی بر زبان می راند نفس از فرصت استفاده کرده و فرد را تحت فشار قرار دهد تا دچار عجب و خودپسندی شود، پس باید با این‎گونه القائات همنوا نشد و با تمام توان در برابرش مقاومت کرد، ریاکاریهای نفس را به رخش کشید و به خاطر نسیانش او را موعظه کرد و وعده و وعید الهی و پرسشهایی که فردای قیامت از او به عمل می آید به یادش آورد.

۵. دعا؛ یکی از راه‌های اصلاح نفس؛ فرد مسلمان از آن به عنوان پل ارتباطی با خالق هستی استفاده کرده و از ضعف و زبونی خود در برابر دشمنان درونی و برونی به او پناه می برد.

تو دعا را سخت گیر و می شَخول /٭/ عاقبت برهاندت از دست غول [مثنوی، دفتر دوم]

٭ رضا رخشانی (سنی آنلاین)

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:7 ] [ حافظ ]
پسر جوان فاسد الاخلاقی که از قبل با دختری جوان آشنا شده بود و توانسته بود او را گام به گام بفریبد و وانمود کند که دارد از عشق او آب می‌شود و قلبش بدون او تاب و تحمل ندارد…

بالأخره توانست آن دختر را رام کند و او را فراچنگ آورد تا کامش را از او بر گیرد.

دختر جوان را دعوت کرد تا روز شنبه هفته‌ی آینده رأس ساعت پنج در مکانی بسته و فضایی رمانتیک با هم گفتگویی داشته باشند.

دختر جوان نیز موافقت کرد و روز موعود فرا رسید.

پسر جوان در خانه‌اش به انتظار نشسته بود و با دیگر دوستانش هم تماس گرفته و آن‌ها را از قصه‌ی این دختر با خبر کرد. دقایقی به ساعت پنج مانده بود که مادرش زنگ زد و گفت: زود بیا خونه که حال پدرت خوب نیست. مجبور شد از دوستانش جدا شود؛ البته آنان گفت: هنگامی که آن دختر آمد، شما کار خود را انجام دهید، من می‌روم و به پدرم سری می‌زنم.. از خانه بیرون شد و دوستانش را در انتظار آمدن دختر جوان ترک کرد.

ساعت پنج رسید و دختر نیز وارد شد. این گرگ‌های بی وجدان همگی بر او تاخته به تجاوزش پرداختند.

وانگهی خانه را ترک نموده و او را در حالت بیهوشی رها کردند…

در همین حین که این حادثه به وقوع می‌پیوست، پسر جوان پیش پدر رسید تا از حالش اطمینان حاصل کند؛ مادرش به سویش آمد و گفت: چرا خواهرت را با خود نیاوردی؟

گفت: خواهرم؟ از کجا همراه من بیاید؟

مادر گفت: او را فرستاده بودیم تا تو را بیاورد؛ تو که تلفن‌های ما را جواب نمی‌دادی..

جواب به سرعت از خانه‌ی پدری خارج شده و دوان دوان خود را به خانه‌ی خویش رساند…

ناگهان خواهرش را دید که در خانه‌اش مورد تجاوز قرار گرفته و از حال رفته است..

هان که خودش حیله گر، ترتیب دهنده و همه کاره‌ی این ماجرا بود و قربانی هم نزدیک‌ترین انسان به او …

او خواهرش بود..

این قول رسول الله صلى الله علیه وسلم را به یاد داشته باشید: «افعل یا ابن آدم ما شئت، فکما تدین تدانُ»؛ ای فرزند آدم! هر چه خواهی کن؛ هر چه بکنی، همان را خواهی دید.

دیر یا زود رُخ این مظالم به سوی خودت خواهد بود.. پس نسبت به کردارهایت از الله بترس که همگی به سوی خودت باز خواهند گشت.

 ترجمه: سنت آنلاین

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 21:3 ] [ حافظ ]
 

دکتر شریعتی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۱۲ در خا‌نواده‌ای‌ مذهبی‌ چشم‌ به‌ جها‌ن‌ گشود پدرش استا‌د محمدتقی‌ شریعتی‌ مردی‌ پا‌ک‌ و پا‌رسا‌ و عا‌لم‌ به‌ علوم نقلی‌ و عقلی‌ و استا‌د دانشگا‌ه‌ مشهد بود علی‌ پس‌ از گذراندن‌ دوران‌ کودکی‌ وارد دبستا‌ن‌ شد و پس‌ از شش‌ سا‌ل‌ وارد دانشسرای‌ مقدما‌تی‌ در مشهد شد. پس‌ از پا‌یا‌ن‌ تحصیلا‌ت‌ در دانشسرا به‌ آموزگا‌ری‌ پرداخت‌.در سا‌ل‌ ۱۳۳۴ وارد ‌ دانشکده‌ ادبیا‌ت‌ و علوم‌ انسا‌نی‌ دانشگا‌ه‌ مشهد گشت‌ و رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ را برگزید. در طول‌ دوران‌ تحصیل‌ در دانشکده‌ ادبیا‌ت‌ به‌ انتشا‌ر آثا‌ری‌ چون‌: ترجمه‌ ابوذر غفا‌ری‌، ترجمه‌ نیا‌یش‌ اثر الکسیس‌ خ‌ .کا‌رل‌ و یک‌ رشته‌ مقا‌له‌ها‌ی‌ تحقیقی‌ در این‌ زمینه‌ همت‌ گما‌رد.در سا‌ل ‌ ۱۳۳۷پس‌ از دریا‌فت‌ لیسا‌نس‌ در رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ فرانسه‌ فرستا‌ده‌ شد. و‌ در آن‌جا‌ به‌ تحصیل‌ علومی‌ چون‌ جا‌معه‌شنا‌سی‌، مبا‌نی‌ علم‌ تا‌ریخ‌ و تا‌ریخ‌ و فرهنگ‌ اسلا‌می‌ پرداخت‌ و با‌ اسا‌تید بزرگی‌ چون‌ ما‌سینیون، گورویچ‌ و ‌سا‌تر و… آشنا‌ شد و از علم‌ آنا‌ن‌ بهره‌‌ها‌ی‌ بسیا‌ر برد و مدرک دکترایش را از دانشگاه سوربن فرانسه دریافت کرد. در سا‌ل ‌۱۹۵۹ میلا‌دی‌ به‌ سا‌زما‌ن‌ آزادیبخش‌ الجزایر مى‌پیوندد و سخت‌ به‌ فعا‌لیت‌ مى‌پردازد. در سا‌ل‌ ۱۹۶۱ نیز مقا‌له‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ “مرگ‌ فرانتس‌ فا‌نون‌” را در پا‌ریس‌ منتشر می‌کند، هم‌چنین‌ در طول‌ مبا‌رزات‌ مردم‌ الجزایر برای‌ آزادی‌، دستگیر می‌شود و مورد ضرب‌ و شتم‌ پلیس‌ فرانسه‌ قرار می‌گیرد و روانه‌ی بیما‌رستا‌ن‌ می‌شود و سپس‌ به‌ زندان‌ فرستا‌ده‌ می‌شود. هم‌چنین‌ با‌ مبا‌رزان‌ بزرگ‌ ملت‌ها‌ی‌ محروم‌ نیز آشنا‌ می‌شود. وی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۴۳ به‌ ایران‌ با‌ز می‌گردد و در مرز ترکیه‌ و ایران‌ توقیف‌ و به‌ زندان‌ قزل‌ قلعه‌ تحویل‌ داده‌ می‌شود و بعد از چند ما‌ه‌ آزاد و به‌ زادگا‌هش‌ می‌رود. در سا‌ل‌ ۱۳۴۴ اداره‌ فرهنگ‌ مشهد، ایشان را به عنوان‌ دبیر انشا‌ی کلا‌س‌ چها‌رم‌ دبستا‌ن‌ در یکی‌ از روستا‌ها‌ی‌ مشهد استخدام‌ می‌کند، و سپس‌ در دبیرستا‌ن‌ به تدریس‌ می‌پردازد و با‌لا‌خره‌ به‌ عنوان‌ استا‌دیا‌ر تا‌ریخ‌ وارد دانشگا‌ه‌ مشهد می‌شود. در سا‌ل‌ ۱۳۴۸ به‌ حسینیه‌ ارشا‌د دعوت‌ می‌شود و به زودی‌ مسئولیت‌ امور فرهنگی‌ حسینیه‌ را به عهده‌ گرفته‌ و به‌ تدریس‌ جا‌معه‌شنا‌سی‌ مذهبی‌ و معا‌رف‌ اسلا‌می‌ می‌پردازد.

شریعتی از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲ به زندگی مخفی خود روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی حسینیه ارشاد به بعد، متن سخنرانی‌های شریعتی با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، ساواک پدر علی شریعتی و بعد برادر خانمش را به گروگان گرفت و به زندان اوین برد تا شریعتی به ناچار خود را معرفی کند. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت و پس از آن، به دلیل فشارهای بین المللی و درخواست وزیر فرهنگ الجزایر آزاد شد. رژیم همه راه‌های مبارزه اجتماعی را بر او بسته بود، حسینیه ارشاد تعطیل و او از تدریس در دانشگاه محروم شده بود. مبارزه مخفی هم عملاً امکان نداشت. ساواک او را شدیداً تحت نظر داشت و روز به روز حلقه این محدودیت‌ها تنگ‌تر می‌شد. دکتر شریعتی پس از دو سال، خسته از وضعیتش تصمیم به «هجرت» گرفت و با دریافت گذرنامه با اسم فامیلی “مزینانی” از کشور خارج شد و به بروکسل رفت و پس از چند روز اقامت در بروکسل، به ساوت‌همپتون انگلیس رفت و در حالی که سه هفته از سفرش به انگلستان می‌گذشت، در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶، به شکل مشکوکی درگذشت. و در شهر دمشق، در قبرستانی در جوار قبر زینب به خاک سپرده شد.

شریعتی که از نزدیک با فعالان و اندیشمندان اهل سنت در الجزایر و … ارتباط داشت، از نزدیک با افکار اهل سنت آگاهی یافت و این سبب گردید تا با دیدی وسیع‌تر به عقاید و شخصیت‌های اهل سنت بنگرد.

صحابه که از اشخاص مورد احترام اهل سنت هستند، نیز در نوشته‌ها و سخنرانی‌های استاد دکتر شریعتی مورد تجلیل و گاها مورد نقد قرار می‌گرفتند. شریعتی می‌گوید: «بزرگواری، ادب انسانی، انصاف، اعتراف ارزش‌های رقیب، ستایش از فضیلت‌های کسی که نقیصت‌هایی نیز دارد عیب و هنر دیگری را گفتن، در آغاز همه خدمات و صفات مثبت کسی را گفتن و در پایان از او ـ با تعبیری عمیق و در عین حال مودبانه ـ انتقاد کردن . . . درسی است که علی به انسانیت می آموزد و به ویژه به ناقدان و قضاوت کنندگان درباره شخصیت‌ها و حتی درباره مخالف!». (تشیع علوی و تشیع صفوی ص۸۵)

در این‌جا به بیان دیدگاه دکتر شریعتی درباره‌ی شخصیت خلیفه‌ی دوم مسلمانان، عمر بن الخطاب رضی الله عنه، می‌پردازیم. انتقاداتی که شریعتی از عمر می‌کند، را اهل سنت نمی‌پذیرند، بلکه خود شریعتی هم در خلال گفته‌هایش، آن‌ها را رد می‌کند.

***

در آغاز اسلام، تعداد مسلمانان کم بود، به همین خاطر نمی‌توانستند به راحتی و آشکارا به عبادت و دعوت بپردازند؛ تا این که عمر بن خطاب رضی الله عنه بر اثر دعای رسول خدا صلى الله علیه وسلم که فرمودند: خدایا دین اسلام را با اسلام آوردن عمر بن خطاب یا ابوجهل یاری فرما، مسلمان شد و این سبب گردید که قدرت مسلمانان به طرز بی‌سابقه‌ای افزایش یابد و بتوانند على رغم همه مشکلاتی که برایشان به وجود می‌آوردند، آشکارا به اظهار اسلام بپردازند. شریعتی از اسلام آوردن عمر و تاثیر آن بر جمع اندک مسلمانان و جایگاه وی به نزد پیامبر اسلام می‌گوید: «عمر، چهلمین کسی که در مخفی‌گاه پیغمبر – خانه‌ی ارقم بن ابی ارقم – به اسلام گروید و با پیوستن او و حمزه به جمع اندک و ضعیف یاران نخستین پیغمبر، مسلمانان نیرو گرفتند و آشکار شدند و از آن هنگام، همه‌ی نیروی خویش را وقف پیش‌رفت این نهضت کرد و از نزدیک‌ترین یاران پیامبر و برجسته‌ترین مهاجران بود و مردم او را – که پدر حفصه ، ام المؤمنین، نیز بود – از رهبران بزرگ و اصحاب کبار رسول خدا می‌دانستند و در کنارشان، ابوعبیده مهاجر بزرگ و پیش‌گام است و عثمان …». (مجموعه آثار: ۲۱/۱۹۲)

«عمر! او وقتی به پیغمبر گروید که وی هنوز در خانه‌ی ارقم مخفی بود و با سی و نه تن، که تمام پیروانش را تشکیل می‌دادند، در حکومت وحشت و شکنجه و خطر می‌زیست. در تمام دوران نبوت پیغمبر، همه جا با او بود و از نزدیک‌ترین اصحاب وی به شمار می‌رفت. پیغمبر دختر او را به زنی گرفت و شخص علی، دختر خویش را، به همسری او داد». (مجموعه آثار: ۲۶/۳۰۴)

دکتر شریعتی از نقشی که عمر در گسترش اسلام در جهان داشته است، نمی‌تواند صرف نظر کند و به صراحت می‌گوید: «او، اسلام را به یک قدرت بزرگ جهانی بدل کرد و کمر قوی‌ترین امپراطوری‌های شرق و غرب را شکست و اسلام را بر ایران و مصر و فلسطین و … حاکمیت بخشید؛ او وارث پرشکوه‌ترین امپراطوری‌ها و سلطنت‌های زمینی شد و هم‌چون یک ژنده‌پوش فقیر می‌زیست. پیاده‌ راه می‌رفت و بر خاک می‌خفت. او فرزندش را، که به شراب خوردن در مصر، متهم شده بود، به دست خود تازیانه زد؛ می‌گریست و می‌زد، با شگفتی پرسیدند: چرا می‌گریی؟ پس چرا می‌زنی؟

گفت: عمر قاضی می‌زند و عمر پدر می‌گرید!

و وقتی هم در بستر مرگ افتاده بود، شرطی را که با شورای انتخاب خلیفه گذاشت، این بود که فرزند او، عبد الله، را – که به زهد معروف بود – کاندیدای او نکنند». (مجموعه آثار: ۲۶/۳۰۴)

شریعتی در ادامه، بسیاری از اتهامات که بر اساس روایات سست‌عنصر به عمر زده شده است را بی‌اعتبار می‌داند و می‌گوید” «چنین کسی چگونه حق‌کشی می‌کند؟ بر خلاف وصایت پیغمبر عمل می‌کند؟ به مسلمانان خیانت می‌کند؟ خاندان پیغمبر را محروم می‌سازد؟ حق علی را غصب می‌کند؟». (مجموعه آثار: ۲۶/۳۰۴)

عمر همان گونه که قبل از اسلام شخصی بسیار سرسخت و جدی بود، به هنگام مسلمان شدن نیز این خصلت را داشت و در برابر دشمنان اسلام سرسخت بود ﴿أَشِدَّاءُ عَلَىٰ الْکُفَّارِ﴾ [الفتح: ۲۹]. و از تمام نیرویش برای دفاع از مسلمانان و اجرای عدالت استفاده می‌کند. عبدالله بن مسعود صحابی بزرگوار رسول خدا صلى الله علیه وسلم می‌فرماید: مسلمان شدن عمر، فتح و پیروزی‌ای برای اسلام بود.

عمر کرد اسلام را آشکار /*/ بیاراست گیتی چو باغ بهار

شریعتی می‌گوید: «عمر مردی است بر خلاف ابوبکر، خشن و متعصب و بسیار جدی و به اصطلاح اروپایی‌ها عنصری است اصولی.

در اجرای آن‌چه عدل می‌داند و اصل، کم‌ترین نرمش و گذشت ندارد. ورود او به جمع اندک یاران محمد در مکه، آنان را نیرومند ساخت. هرگاه سخن از تصمیمی یا قضاوتی درباره‌ِ دشمنی یا دشمنان در میان بود که به اسارت مسلمانان افتاده بودند، پیشنهاد ابوبکر آزادی و محبت بود، اما جمله‌ای که همواره عمر در این مورد تکرار می‌کرد، این بود: «ای رسول خدا! اجازه بده تا گردنش را بزنم.» (مجموعه آثار: ۲۸/۲۲۸)

شریعتی ضمن اعتراف به این که «عمر یک “مجری” بسیار شایسته و جدّی بود»، اذعان می‌نماید که «ابتکار و استنباط نداشت؛ روحی قوی داشت، اما فکرش سطحی بود»؛ اما با بررسی تاریخ، خلاف آن ثابت شده است؛ عمر در درک مسایل و گرفتن تصمیم‌های دشوار و بدیع، مانند نداشت که شریعتی در ادامه‌ی سخنش اعتراف می‌کند که «عمر مردی بود که در کار، قدرت خارق العاده‌ای از خود نشان می‌داد». اما در ادامه سخن باز هم تحت تاثیر برخی روایات، می‌گوید: «هر گاه که یک مسأله‌ی اعتقادی و فکری پیش می‌آمد، بسیار ضعیف می‌نمود و خود همواره به خطاهای فکری خویش اعتراف می‌کرد ..» (مجموعه آثار: ۲۸/۲۲۸)؛ که می‌توان در پاسخ شریعتی گفت: عمر در عین آن‌که در استنباط احکام، مهارت داشت، اما اگر برایش مشخص می‌گردید که دچار اشتباه شده، در برابر حکم شریعت فروتن بود و از رأی خود بر می‌گشت که این خود نشانه‌ی کمال انسان است که تابع حق باشد و بر ناحق اصرار نورزد.

شریعتی با اشاره به گسترده‌ شدن جامعه‌ی اسلام در عصر عمر، از نبود اشخاص لایق و کاردان در اداره‌ی ممالکی که گشوده شده، سخن به میان می‌آورد و می‌گوید: «عمر جامعه‌ی بزرگی را به وجود آورد، بدون داشتن اشخاص لایقی برای اداره‌ی امپراطوری که ارتش اسلام به زور ایمان گشوده بود، عمر با نیرو و شجاعت و دیسیپلین[انضباط و نظم و ترتیب] می‌تواند دو کشور متمدن را تسخیر کند. عمر ایران و سرزمین‌های شمالی را که در تصرف روم شرقی بوده است، تصرف می‌کند، ولی برای اداره‌ی آن‌ها دچار مشکلات فراوانی می‌شود. بزرگ‌ترین مشکل انطباق با وضع جدید است …». (مجموعه آثار:۲۹/۶۴۰)

این چیزی مسلم است که عرب‌ها تا قبل از آن، تصور نمی‌کردند که روزی صاحب دو امپراتوری بزرگ دنیای آن روز شوند و تجربه‌ای از زمام‌داری در آن مقیاس را هم نداشتند؛ اما همین که عمر توانست در طول مدت خلافت خویش آن سرزمین‌ها را به بهترین نحو و با استفاده از افراد زبده، اداره کند، به نوعی از شگفتی‌های روزگار است. حضرت علی رضی الله عنه نیز از توانایی عمر سخن به میان می‌آورد که دکتر علی شریعتی خطبه‌اش را این گونه نقل می‌کند: «آفرین بر فلان (عمر)، کجی را راست کرد و درد را درمان نمود و سنت رسول را برپا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت پاکدامن رفت اندک عیب، خیر خلافت را به چنگ آورد و از شرش پیشی جست، طاعت خداوند را ادا کرد و بر حقش تقوی ورزید رحلت کرد و خلق را در راههای شعبه شعبه رها کرد، آنچنانکه گمراه در آن راه نمی یابد و انسان در راه استوار نمی ماند. » (تشیع علوی و تشیع صفوی ص۸۵- ۸۶، شریعتی ؛چاپ دوم ۱۳۷۸ انتشارات چاپخش تهران)

در مورد انتخاب عمر برای خلافت دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد که بهترین و دقیق‌ترین دیدگاه اهل سنت این است که انتخاب عمر توسط ابوبکر، بعد از رایزنی با تمام خبرگان امت اسلامی بوده است و تحمیلی و به صورت خودسرانه از جانب ابوبکر نبوده است. ابوبکر ابتدا با سران مهاجرین و انصار مشوره و رایزنی نمود و پس از موافقت همه، عمر را برای جانشینی برگزید که بعدها معلوم گردید که بهترین گزینه‌ای که می‌توانست برای خلافت بعد از ابوبکر انتخاب گردد، عمر بود. البته نباید اشاراتی که پیامبر صلى الله علیه وسلم در این زمینه نموده بود را از خاطر دور نگاه داشت. اما شریعتی بر اساس روایاتی که به او رسیده، انتخاب عمر توسط ابوبکر را تنها “بر اساس صلاح‌دید خودش” می‌پندارد و می‌گوید: «… ابوبکر عمر را انتصاب می‌کند، بنابر این، مبنای حکومت عمر انتصاب ابوبکر است. ابوبکر عمر را در جلسه‌ی مرگش انتخاب می‌کند و عمر طبق رسم به مسجد می‌آید و نامه‌ی خلیفه را بر مردم می‌خواند و بعد از مردم بیعت می‌گیرد. من به این موضوع کاری ندارم، ولی ابوبکر به چه حق پس از رفتن خودش مسأله‌ی جانشینی را، چنان‌که خودش علیه علی استدلال کرد، به اجماع واگذار نکرد و برای مردم جانشین تعیین کرد …». (مجموعه آثار: ۲۸/۲۸۲)

شریعتی فارغ از تعصب – که از آن با عبارت «… هر چیزی را نفهمیده انکار کردن، رویه دیگر همان تعصبی است که در عوام سراغ داریم که خیلی چیزهای را نفهمیده، باور دارند…» یاد می کند ـ به شخصیت عمر می‌نگرد و ویژگی‌های برجسته‌ی عمر را بدین نحو بر می‌شمارد:

«عمر را همه می‌شناسند: آن‌چه شهرتی برای او کسب کرده، صلابت و خشونت اوست. دوم اصولی بودن شدید و غیر قابل انحراف اوست.

به یک اصلی که معتقد است امکان کوچک‌ترین گذشت، تساهل و انحراف از آن اصل در او نیست.

سوم، بیداری و هوشیاری شدید و برجسته‌تر از ابوبکر است، چهارم گستاخی فراوان سیاسی اوست.

تصمیمی که می‌گیرد در عین حال که این تصمیم با پختگی و نقشه بوده، ولی در عین حال انجام آن بی‌نهایت گستاخانه است و برای یک نظامی در آن قرن غیر قابل تصور است که اسلامی که هنوز در مدینه است و ارتشی ندارد، یک مرتبه و به طور ناگهانی این ارتش را به دو امپراطوری نظامی منحصر دنیا حمله‌ور سازد و با هر دو در افتد و پیروز شود! … و بعد در جنگ‌های ایران می‌بینیم که چه پیش‌بینی‌های دقیق برای تحقق فتح مسلمین در ایران می‌کند … دوره‌ی سیاسی زندگی عمر یک پیچ خیلی خطرناک و بسیار تند است؛ پیچ خطرناک این‌ست که ریسکی کرده که ممکن بود اصولاً موجودیت اسلام را از بین ببرد، برای این‌که اگر در آن‌جا جنگ را می‌باختند، ارتش ایران بدون شک مدینه را ویران می‌کرد. ولی به هر حال این مسائل بدون پیش بینی نبوده است، با پیش‌بینی دقیق اوضاع داخلی ایران و رم و تجزیه و تحلیل روحیه‌ی آن ها و وضع سیاست داخلی‌شان حملات صورت گرفته و مطمئن بوده است که آن‌ها دارای چنین سلامت روحی نیستند که بتوانند خطر را احساس کنند و تصمیم عاقلانه‌ای برای دفعش بگیرند. چنان‌که پیش‌بینی او درست درآمد و ناگهان مدینه‌ای که اطرافش فقط و فقط چند قبیله‌ی کوچک و بزرگ بود، یک مرتبه دو امپراطوری در شمال و شرق ضمیمه‌ی این شهر صحرایی کوچک می‌شود! …». (مجموعه آثار: ۲۸/۲۸۲-۲۸۴)

آن‌چه در این‌ مقاله بیان گردید، دیدگاه‌های دکتر شریعتی متفکر بزرگ معاصر ایران است که فارغ از تعصب و جانب‌داری، در مورد شخصیت عمر بن خطاب رضی الله عنه بیان داشته است. شریعتی آن‌چه را – به نظر خودش – حق می‌دانسته بدون هیچ ترس و واهمه‌ای بیان داشته و «قلم؛ توتم مقدس خودش» را به بیگانگان نفروخته است.

منبع : سنت آنلاین

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 20:47 ] [ حافظ ]
مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان در مراسم نماز عید سعید فطر این شهرستان، در جمع بالغ بر دویست هزار نفری نمازگزاران، با بیان اینکه دولت باید منافع ملی را بر دیدگاه ها و برداشت های افراد و گروه ها ترجیح دهد، گفتند منافع ملی تحت فشار هیچ گروه فشاری قرار نگیرد.

به گزارش سنت آنلاین، مولانا عبدالحمید افزودند: آنچه از دولت تدبیر و امید جناب آقای دکتر روحانی انتظار می رود آن است که در راستای اجرای قانون اساسی و تأمین آزادی های اساسی، آزادی بیان و عقیده و آزادی های سیاسی تلاش کند، زیرا قانون اساسی میثاق ملی کشور است و هیچ کس نمی تواند در برابر آن بایستد و این قانون آزادی های اساسی و مذهبی را تضمین کرده است.

تأمین منافع ملی در گرو مشارکت اقوام و مذاهب در اداره کشور است امام جمعه اهل سنت زاهدان خاطرنشان کردند:‌ تأمین منافع ملی کشور و نظام جمهوری اسلامی در گرو تأمین آزادی مردم و مشارکت اقوام و مذاهب در اداره کشور است. هر اندازه اقوام و مذاهب، بیشتر در اداره و سازندگی کشور مشارکت داشته باشند و از شایستگان و توانمندان آنان در سطوح مختلف کشوری و منطقه ای استفاده شود، وحدت و امنیت ملی بیشتر فراهم و مستحکم شده و دشمنان کمتر مجال سوء استفاده را پیدا می کنند. مدیر دارالعلوم زاهدان گفتند: دولت برای بر آوردن منافع ملی با بکارگیری اقوام و مذاهب باید قدمهای محکمی بردارد.

دولت باید مسأله نماز اهل سنت را نهادینه و قانونمند کند امام جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه با اشاره به برخی محدودیتها برای برپایی نمازهای جمعه و اعیاد اهل سنت در برخی شهرهای کشور گفتند: دولت باید مسأله نماز را برای اهل سنت در همه شهرهای کشور قانونمند و نهادینه کند تا کسی حق تعرض به نماز را نداشته باشد.

بی حرمتی به مقدسات و اماکن مذهبی همه مذاهب و ادیان حرام است مولانا عبدالحمید در ادامه با بیان اینکه بی حرمتی و توهین به مقادسات و اماکن مذهبی کلیه فرق و مذاهب و ادیان حرام است، اظهار داشتند: حرمت مقدسات همه مذاهب و فِرَق لازم و ضروری است و به لحاظ شرعی هیچ گروهی از مسلمانان حق ندارد به اماکن مذهبی سایر مسلمانان و حتی غیر مسلمانان تعرض کند، زیرا این مسأله موجب جریحه دار شدن احساسات دیگران و ایجاد فتنه می شود و فتنه انگیزی در اسلام و آنچه موجب فتنه می شود شرعا حرام است. ایشان افزودند:‌ همه گروه ها و فرق اسلامی که در هر جا زندگی می کنند نباید به یکدیگر تهمت بزنند و به مقدسات یکدیگر توهین کنند. امام جمعه اهل سنت زاهدان اظهار داشتند: اختلافات برای جامعه زیانبار است و هر نوع اختلاف قومی، ‌مذهبی یا جناحی که به تنش و دشمنی بیانجامد مانع توسعه می شود. مولانا عبدالحمید افزودند: اختلافات دین انسان را از بین می برد و امروز بزرگترین خطر و تهدید برای جهان اسلام اختلافاتی هستند که منجر به جنگ و درگیری میان مسلمانان شده اند. ایشان گفتند:‌ قدرتهای غربی و صهیونیسم بین الملل در تلاش هستند که خاورمیانه و سایر مناطق را به سوی اختلافات و درگیری سوق دهند، زیرا آنان منافع خود را در تنش و درگیری میان مسلمانان می دانند. امام جمعه اهل سنت زاهدان افزودند: دشمنان اسلام از بیداری اسلامی و قدرت اسلام می ترسند و می دانند که وقتی اسلام در زندگی انسانها بیاید چه تأثیری دارد.

جنگ و خشونت راه حل مشکلات جهان اسلام نیست رئیس شورای هماهنگی مدارس علوم دینی سیستان و بلوچستان در ادامه گفتند: مسلمانان نباید یکدیگر را بکشند و خانه های یکدیگر را تخریب کنند. جنگ و خشونت راه حل مشکلات نیست بلکه گفتمان همراه با سعه صدر و دوراندیشی است که می تواند به حل مشکلات میان مسلمانان کمک کند. مولانا عبدالحمید خاطرنشان کردند:‌ ریختن خون انسان بیگناه کفر آمیز است و کشتن مردم بیگناه انسان را در معرض کفر قرار می دهد. هر کس خون مسلمانی را حلال بداند شکی نیست که کافر شده است، لذا بر مسلمانان لازم است که دین را لازم بگیرند و با اعمال خلاف شرع به دین ضربه نزنند.

مسلمانان اجازه ندهند سرزمینهایشان تجزیه شوند امام جمعه اهل سنت زاهدان با اشاره به تحولات خاورمیانه و تنشهای منطقه ای گفتند:‌ مسلمانان در کشورهایی مانند عراق، سوریه و… نباید کشورهای خود را در معرض تجزیه قرار دهند. تمامیت ارضی کشورهای اسلامی بسیار مهم است و تجزیه این کشورها خواست دشمنان اسلام است. مسلمانان نباید اجازه بدهند که سرزمینهایشان به نفع صهیونیستها تجزیه شوند. ما در هفته های اخیر شاهد بودیم که مردم غزه چه مصیبتهایی کشیدند و رژیم غاصب اسرائیل چه حملات وحشیانه ای را علیه آنان انجام داد، در این میان کشورهای غربی و شورای امنیت سکوت کرده و در نهایت فقط پیشنهاد دادند که میان این رژیم و مبارزان فلسطینی آتش بس برقرار شود. این مسایل و مشکلات ضرورت اتحاد مسلمانان را بیشتر می کند و آنان باید مسایل خود را با گفتمان و تفاهم حل کنند.

هلال ماه، شامگاه یکشنبه در منطقه رویت نشده است مولانا عبدالحمید در پایان به شایعات درباره رویت هلال ماه اشاره کردند و گفتند: عده ای می گویند هلال در شامگاه یکشنبه رویت شده و ما بنابر مصلحتی آنرا پوشانده و اعلام نکرده ایم، در حالیکه ما در این موارد طبق شریعت و بر اساس سنت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم عمل می کنیم؛ اما حقیقت امر این است که ماه در شامگاه یکشنبه در منطقه رویت نشده و هیچکس حاضر به ادای شهادت درباره رویت ماه نشده بود. قرائن نیز نشان می داد که ماه در آن شب قابل رویت نبوده است و بنابر این کسانی که دوشنبه روزه نگرفته اند باید یک روز قضایی آن را به جای بیاورند.

[ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ] [ 11:49 ] [ حافظ ]

فرا رسیدن فرخنده عید سعید فطر مبارک باد

 

 

بر سر بام بيا، گوشه ی ابرو بنمای            روزه‌گيران جهان منتظر ماه نو اند

 

عيد آمد و عيد آمد وآن بخت سعيد آمد ...

ط فرا رسیدن فرخنده عید سعید فطر را به  تمامی مسلمانان جهان تبریک و تهنئت عرض نموده ز الله متعال عاجزانه می‫خواهیم تا همۀ طاعات و عبادات ما و شما عزیزان را مورد قبول درگاه عظمت و بزرگواریش قرار داده، همه ما را از آتش سوزان جهنم در امان داشته، غریق رحمت و رضوان خویش قرار دهد.

زمـــردم دل بکــن و یاد خــــدا کن               خــدا را وقــت تنهایی صدا کن

در آن حالت که اشکت می‫چکد گرم            غنیمت دان و ما را هم دعا کن

شایسته است دریابیم که در حقیقت عید پایان یافتن رمضان نیست، بلکه عید تولد مسلمانان نوینی است که از رحم رمضان، پاک و بی آلایش و مبرا از گناهان و خطاها، با چهره‫هایی نورانی از ایمان و اخلاص وارد جامعه شده‫اند.

عید رمـــــضان آمد و ماه رمضـــان رفت       صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

ما با تبریک این عید فرخنده به همگی شما عاشقان و دلدادگان راه حق و توحید، و شیفته‫های اطاعت و فرمانبرداری و بندگی الله متعال از آن ذات پاک یکتا می‫خواهیم تا به همۀ ما توفیق دهد از جمله کسانی باشیم که حاصل دسترنج این ماه و فضل و کرامت شب قدر را تا آخر عمر حفظ می‫کنند. و از الله و پروردگارمان مسألت داریم که مشکلات تمامی مسلمانان جهان را برطرف کرده، چکمه‫های فولادین ظلم و ستم و طغیان دژخیمان را از سر مظلومان برچیند...

[ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ] [ 11:36 ] [ حافظ ]

 بعد از رمضان چه بايد كرد؟

حلول ايام فرخندۀ عيد فطر سعيد را به شما دوستان عزيزان مبارک باد می‌گويم، واز پروردگار عالميان آرزومندم كه همۀ ما و شما را از اهل بهشت خود بگرداند.

براد محترم.. و خواهر عزیزم..

    ماه رمضان مبارک، يک موسم بزرگی بود از موسمهای خير وبركت واجر وفضيلت، موسمی بود برای كوشش و زحمت در طاعت وعبادت، موسمی بود برای روزه، نماز، تراويح، تلاوت قرآن كريم، صدقه و خيرات و اعتکاف،، فرصتی بود برای توبه و رجوع به‌سوی الله متعال، فرصتی بود برای زياد نمودن سرمايۀ حسنات، فرصتی بود برای جای گرفتن در جنت، و رهایی یافتن از دوزخ.

    ماه رمضان مبارک، ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه آزادی از دوزخ، ماه مسابقت در كارهای نيک، ماه بخشايش خداوندی بود.

    ماهی كه دران دروازهای جنت باز، ودروازهای دوزخ بند، وشيطانها زنجير کشیده  می‌شوند.

    اين ماه مبارک، ماهی بود دارای روزهای قيمتناک، وشبهای قدرناک، وفضيلتهای بی‌حد زياد. پس خوشا برحال كسانی‌كه اين ماه مبارک را غنيمت دانسته، و اوقات با ارزش آنرا در طاعت وعبادت الله متعال بسر بردند، واين فضيلتهای بزرگ را كمائی کردند.

    و وای برحال كسانی‌كه روزهای پربركت، وشبهای پرقيمت آنرا در خواب، لهو ولعب، وكارهای بیهوده خرج کرده، ونفس خود را از اين اجر و ثواب بزرگ محروم گرداندند.

    دوستان عزیزم، ماه رمضان مبارک با همه اين خصيصه‌ها وفضيلتهايش رفت و گذشت.

    اجر و حسنات، مرتبه‌ها ودرجات، نام‌نويسی در بهشت، آزادی از دوزخ، خوشنودی ورضايت الله جل جلاله، برای بندگان نيكوكار و مسلمانان كوششمند وانسانهای مخلص؛ تقسيم وبخشيده شد.

    اما كسانی‌كه قدر این ماه مبارک را نمی‌دانستند، واوقات پرفيض آنرا ضايع ساختند؛ از همۀ اين خيرها ونعمتها وفضيلتها محروم مانده و بهر نگرفتند.

    برادر مؤمن و خواهر مسلمانم..

    ماه رمضان مبارک چه خوب ماه بود، همۀ مردم كارهای نيک می‌کردند،  مسجدها از نمازگذاران پُر می‌شد، گرد وغبار از روی مصحف‌های شريف پاک كرده شده، همه بتلاوت قرآن كريم شروع نموده، در ختم آن كوشش می‌كردند، فقراء و مساكين، از خير وصدقات مردم خوش وخوشحال بودند، آواز و صدای تلاوت قرآن كريم خاموشی شبها را بريده از هرسو در نمازهای تراويح شنیده می‌شد، همسايگان دروازه‌های همسايگان خود را روزانه تق تق زده برای همديگر افطاری تقديم می‌نمودند، پدر و مادر با همه فرزندان و نبيره‌های خود در يک سفره برای افطاری جمع می‌شدند، مسلمانان از هر جهت عالم بسوی خانۀ خدا برای عمره كردن روان می‌شدند.

    ای كاش مسلمانان هميشه بر اين حالت بوده باشند!.

    ليكن متأسفانه اين كارها همه به مجرد پایان یافتن ماه رمضان مبارک ختم گرديد، پس دوباره مسجدها خالی شده، گرد و غبار بار ديگر بر روهای مصحف ها جای گرفته، فقراء ومساكين از خير وصدقات مردم منقطع شده، آوازهای تلاوت قرآن كريم خاموش شده، وصداهای بيت وغناء در كوچه‌ها بلند بلند شنيده می‌شود!!

    شبهایی كه از عبادت زنده بود؛ از خواب وغفلت مردم شكايت می‌كنند، همسايگان از همكاری با همسايگان خود باز ایستادند، پدر ومادر از ديدن و خدمت پسران خود محروم گرديدند!! ولا حول ولا قوة إلا بالله!!

چه بد قومی است آن قومی‌كه نمی‌شناسند خدای خود را مگر در ماه رمضان!!

آيا نمی‌دانند كه پروردگار همه ماه‌ها يک  پروردگار است؟!

آيا نمی‌دانند كه طاعت وعبادت الله هميشه و در هر زمان بر بندگانش فرض و واجب است؟!

آيا نمی‌دانند كه معصيت ونافرمانی الله متعال در هر وقت حرام و نا جایز است؟!

آيا نمی‌دانند كه الله عزوجل هميشه و در هر وقت بر اعمال بندگان خود مطلع است؟!

    اوتعالی همیشه می‌شنود، و می‌بيند، و می‌داند، وهرگز غافل نمی‌باشد، وهيچ چيزی را فراموش نمی‌کند.

آيا اين چنين مردم از پروردگار خود حيا نمی‌كنند؟!

آيا از حال خود شرم نمی‌كنند؟! كه بعد از طاعت وعبادت به‌نافرمانی ومعصيت می‌پردازند؟!

    بعضی از مردم از همان لحظه‌ای كه آوازۀ عيد را می‌شنود، نماز را بس می‌گويد، و قرآن را بند می‌كند، وكارهای نيک را خداحافظی می‌نمايند، و به‌جاهليت گذشتۀ خود باز می‌گردد!!

    اين چنين اشخاص از روزه و نماز خود چه فايده گرفتند؟! و از تشنگی و گرسنگی وزحمت ومشقت خود چه بهره بردند؟!

    بايد دانست كه از نشانۀ قبول شدن ماه رمضان مبارک همين است كه بر طاعت وعبادت الله ادامه داده شود، و شوق و رغبت در كار خير زياد گردد، واز معصيت و نافرمانی الله متعال خودداری شود.

 

امیدوارم که خداوند همه من وشما را مومنان واقعی بگرداند  واین رمضان راآخرین رمضان عمر ما قرار ندهد بلکه مارادر رمضانهای آینده زنده بدارد تا بتوانیم از این ماه از خیر وبرکات این ماه استفاده وعبادت خداوندراانجام بدهیم    

التماس دعا            مدیریت وب

 

[ شنبه نوزدهم مرداد 1392 ] [ 12:47 ] [ حافظ ]

عید سعید فطر مبارک 

 

حافظ عبدالله انصاری

[ شنبه نوزدهم مرداد 1392 ] [ 12:23 ] [ حافظ ]

 

دادستان عمومی و انقلاب اسلامی مرکز سیستان و بلوچستان علیه مدیرعامل شرکت ایرانسل به اتهام تشویش اذهان عمومی و اهانت به مقدسات اهل سنت که مغایر با فتوای رهبر معظم انقلاب می باشد، اعلام جرم کرد.

به گزارش سنت آنلاین به نقل از خبرگزاری تقریب(تنا) از سیستان و بلوچستان، “محمد مرزیه” در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار تقریب در استان اظهار داشت: در راستای انجام تکلیفی که بر عهده داریم و به عنوان مدعی العموم با مساله اخیر برخورد می کنیم و رسیدگی به اتهام شرکت ایرانسل در دستور کار این دادستانی قرار گرفته است.وی افزود: فتوای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی تصریح دارد که اهانت به مقدسات اهل سنت حرام شرعی و تخلف قانونی است و لذا اقدام شرکت ایرانسل در صورت اثبات، جرم و خلاف قانون تلقی می گردد.

دادستان عمومی و انقلاب اسلامی زاهدان تأکید کرد: وحدت و انسجام اسلامی شیعه و سنی شعار نیست بلکه خواست جدی رهبری انقلاب و مسوولان ارشد نظام جمهوری اسلامی و مورد تاکید مراجع عظام تقلید است و بر همین اساس هر نوع عمل و رفتاری که وحدت و اخوت اسلامی ما را خدشه دار کند مورد رسیدگی و برخورد قانونی قرار خواهد گرفت.

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 12:57 ] [ حافظ ]

 

 

ایرانسل رسماً عذرخواهی نمود و این کار خود را اشتباهی غیر عمدی خواند. در نامه‌ی شرکت خدمات ارتباطی ایرانسل به شماره‌ی ۲۱۶۹/۹۲-۱۴۰/۰۵ مورخه‌ی ۲۹/۰۴/۹۲ به پیوست دو برگ که به دفتر مدرسه‌ی علوم دینی عین العلوم گشت فاکس شده بود، آمده است:                              

مدیر محترم سایت وزین خبری سنت آنلاین

با سلام

پیرو انتشار مطلبی با عنوان تشکیل کمپین سراسری تحریم شرکت ایرانسل در اعتراض به اهانت به حضرت عمر بن خطاب” در سایت وزین خبری سنت آنلاین، احتراماً توضیحات ذیل جهت استحضار و هر گونه بهره برداری به حضورتان تقدیم می‌گردد.

با تشکر

آرش کریم بیگی

مدیر روابط عمومی

پیرو انتشار برخی اخبار درباره ارسال پیامکی در مسابقه اسوه عدالت، بر روی بستر فنی شبکه تلفن همراه ایرانسل، این اپراتور تلفن همراه کشور، جهت تنویر افکار عمومی ضمن انتشار توضیحاتی در خصوص شرکت ارسال کننده این پیامک، تاکید بر تعهد ایرانسل در خصوص احترام به وحدت مسلمین و تقریب مذاهب و احترام به کلیه ادیان الهی، توضیحات شرکت تامین کننده محتوای این مسابقه را نیز عینا منتشر کرد.

ایرانسل با هدف تامین و نشر محتوای فاخر فرهنگی و اسلامی، ویترین ایرانسل را بعنوان نخستین و بزرگترین بازار عرضه محتوای ویژه تلفن همراه، از تابستان ۱۳۸۶ راه اندازی کرده است. کلیه محتواهای عرضه شده بر روی ویترین، منحصرا از سوی شرکت های تامین کننده محتوا که از مراجع و نهادهای ذی‌صلاح برای فعالیت و محتوای خود مجوزهای لازم را اخد نموده‌اند، تامین میگردد و ایرانسل تنها تامین‌ کننده بستر ارتباطی و فنی لازم برای عرضه این محتواها می باشد. مطابق قرارداد تبادل شده بین ایرانسل و شرکت‌های تامین کننده محتوا، مسئولیت حقوقی و محتوایی کلیه محتوای تبادل شده بر روی بستر فنی شبکه ایرانسل، بر عهده این شرکت‌ها می باشد.
مسابقه پیامکی “اسوه عدالت” به مناسبت فرارسیدن هفته قوه قضاییه، توسط “موسسه فرهنگی دیجیتال کلید طلایی جهان معاصر(کلید طلایی)” بعنوان یکی از مسابقات برگزار شده بر روی بستر فنی ویترین ایرانسل برپا شده است. علیرغم دریافت توضیحات موسسه فرهنگی کلید طلایی که در ادامه جهت تنویر افکار عمومی می آید، تاکید میشود نحوه برخورد با شرکت فوق‌الذکر، در چهارچوب قرارداد فی مابین و مجوزهای اخذ شده شرکت فوق از مراجع و نهادهای ذی صلاح، تحت بررسی می باشد.

ایرانسل باهدف تنویر افکار عمومی، در ادامه عینا متن توضیحات رسمی شرکت کلید طلایی را بعنوان مسئول حقوقی محتوای مسابقه فوق، منتشر میکند:

بسمه تعالی

توضیحات موسسه کلید طلایی در خصوص یکی از سوالات مسابقه پیامکی اسوه عدالت

مؤسسه فرهنگی دیجیتال کلیدطلایی جهان معاصر از سال ۱۳۸۷ بانام تجاری کلیدطلایی در حوزه تهیه و تولید محتواهای الکترونیکی(خدمات ارزش افزوده) دربسترتلفن همراه و با اخذ مجوزهای لازم از مراجع ذی صلاح، به این عرصه ورود نموده است.

این موسسه، در چند سال اخیر با برگزاری مسابقات متعدد در مناسبتهای گوناگون، از جمله هفته وحدت، مبعث پیامبر گرامی اسلام و اعیاد بزرگ مسلمین، همواره با نگاه به وحدت جهان اسلام، احترام به کلیه مذاهب اسلامی را مد نظر قرار داده است.

پیرو برگزاری مسابقه پیامکی با عنوان “اسوه عدالت” بر روی بستر فنی شبکه تلفن همراه ایرانسل به مناسبت هفته قوه قضاییه و بزرگداشت شهادت دکتر بهشتی، در خصوص سوال پانزدهم این مسابقه و گزینه های پاسخ به آن، به نکاتی چند اشاره میگردد:

۱- در این سوال، که در خصوص شان قضاوت و قاضی طرح گردیده،  به صراحت در متن سوال از عبارت “قاضی” استفاده شده و پاسخ صحیح این سوال نیز “شریح قاضی” بوده که با درج عبارت “قاضی” در ادامه نام شریح، به شرکت کننده جواب اصلی سوال راهنمایی می شود.

۲- در بازه تاریخی مورد اشاره در سوال، جناب عمر ابن خطاب در قید حیات نبوده‌اند که علاوه بر توضیحات بند یک، خود به خود مصداق پاسخ صحیح به این سوال نمی‌توانند باشند.

در پایان، این شرکت، بعنوان مسئول تامین محتوا و برگزاری مسابقه “اسوه عدالت” بر روی بستر فنی شبکه تلفن همراه ایرانسل، اذعان می‌نماید؛ انتخاب گزینه دوم این سوال، چیزی جز یک اشتباه غیر عمدی نبوده و این موسسه با امید به عنایات و الطاف الهی در ماه مبارک رمضان، و آرزوی وحدت بیش از پیش جهان اسلام، از عموم مسلمین، صمیمانه تقاضا دارد تا عذرخواهی صادقانه اش را به دلیل اشتباه صورت گرفته، پذیرا باشند.

مدیریت موسسه فرهنگی کلید طلایی – تیرماه ۱۳۹۲

*************************************************

سنت آنلاین: امیدواریم افکار عمومی اهل سنت آن را برتابد؛ اما نکاتی را باید عرض نماییم:

اولاً: ایرانسل می‌باید این عذرخواهی خود را می‌بایست در رسانه‌های مربوط به خویش (سایت و ارسال پیامک و…) علنی نماید و جامعه اهل‌سنت ایران منتظر انعکاس رسمی عذرخواهی ایرانسل با تمام امکانات آن شرکت می‌باشد.

ثانیاً: گرچه هنوز هم جامعه‌ی اهل سنت این کار را توهین آشکاری به حضرت عمر رضی الله عنه و شاید کاری عمدی بداند، اما به هر حال باز هم مناسب نبود نام گرامی حضرت عمر رضی الله عنه در اینجا ذکر گردد؛ چون اگر به جای نام حضرت عمر، نام یکی از شخصیات اهل تشیع ذکر می‌گردید، جامعه‌ی اهل تشیع آن را توهین تلقی نموده و حتماً واکنش نشان می‌دادند.

ثالثاً: حضرت قاضی شریح رحمة الله علیه نیز یکی از بزرگان تابعین و سلف صالح از شخصیات مورد احترام اهل سنت می‌باشد و همین که در زمان حضرت علی علیه السلام قاضی و جزو کارگزاران آن حضرت بوده است، دلیل بر بزرگی شخصیت اوست و در این باره هم باید احتیاط بیشتر صورت گیرد.

رابعاً با وجود اذعان ایرانسل نسبت به این اشتباه، برخی سایت‌های افراطی علیه اهل سنت جو سازی و این اعتراض اهل سنت را پوشالی و در جهت بالا بردن سطح مطالباتشان بیان نموده و به جای اینکه به آنان تسلی بدهند، نمک بر زخم پاشیده و اسباب ناراحتی بیش از پیش آنها را فراهم آورده‌اند که امیدواریم آنان نیز به اشتباه خود پی برده و از این جامعه‌ی بزرگ عذرخواهی نمایند.

البته بر خود لازم می‌دانیم تا مراتب سپاس‌گزاری خود را از سایت‌هایی هم‌چون خبرگزاری تقریب، حزب الله و…  که اعتراض اهل سنت را در پایگاه‌های خود گنجاندند و نیز از دادستان محترم زاهدان که پیگیر مسأله بودند، اعلام نماییم.

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ»

به امید وحدت و همدلی بیش از پیش جهان اسلام و کشور عزیزمان ایران.

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 12:32 ] [ حافظ ]

 

شیخ الإسلام مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبه‌های جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۹۲ با اشاره به اهانت شرکت ایرانسل به حضرت عمر فاروق گفت: “در مسابقه یکی از شرکتهای وابسته به ایرانسل به بزرگان اسلام اهانت شده است. و توصیه من به همه شرکتها این است که هرگز اسباب تفرقه و نارضایتی مردم را فراهم نکنند.”

مولانا عبدالحمید گفت: “ایرانسل باید از ملت ایران و از جامعه شیعه و سنی به دلیل این اهانت عذرخواهی کند. زیرا به هر مذهبی که اهانت بشود برای همه مردم ناگوار است.”

امام جمعه اهل سنت زاهدان از قوه قضائیه خواست تا با برخوردی قاطع به هیچ شرکت و موسسه ای اجازه ندهند که با کلمات موهن به اعتقادات مردم اهانت کنند.

مولانا عبدالحمید با اشاره به ملاقات دو هفته پیش خود با حسن روحانی رئیس جمهور منتخب گفت: “شناخت من از آقای روحانی این است که وی انسان فهیم و توانمندی است و برای ریاست نیامده و قصد خدمت به کشور را دارد. زمانی که من این برداشت خود را به وی گفتم که شما با انگیزه خدمت آمده اید وی نیز آن را تائید کرد و گفت که می خواهم به همه ملت ایران اعم از همه اقوام، جناحها و مذاهب و گروهها خدمت کنم.”

امام جمعه اهل سنت زاهدان گفت: “روحانی فردی مستقل و فراجناحی است و ما بر این باور هستیم که تنها دولتی که می تواند با تدبیر و امیدواری مسایل کشور را حل کند و موفق و کامیاب باشد ایشان است که دولت تدبیر و امید است. خداوند متعال نیز همه موجودات و آسمان و زمین را با تدبیر اداره می کند. زیرا تدبیر سنت ثابت و درست الهی است.”

وی افزود: “ما معتقدیم بهترین تدبیر این است که دولت آینده دولتی فراجناحی باشد. افراد توانمند، کاردان و شایسته همه جناحها در آن مشارکت داشته باشند. آقای روحانی انسانی معتدل هستند و راه خدا و اسلام نیز راه اعتدال است. و بهترین سیاست نیز سیاست اعتدال است. و ما انتظار داریم که ایشان راه اعتدال را اختیار کنند و از شایستگان همه اقوام، مذاهب و جناحها استفاده کند تا بتواند دولتی معتدل و مقتدر را تشکیل بدهد.”

مدیر حوزه دارالعلوم زاهدان گفت: “خواسته همه مردم خواسته های قانونی است و همه اقوام و مذاهب و بویژه برادران اهل سنت که از اصیل ترین ایرانیان هستند و به قول یکی از بزرگان خواسته هایشان خواسته های ملی است، زیاده خواه نیستند و حقوق قانونی خود را مطالبه می کنند.”

امام جمعه اهل سنت زاهدان افزود: “استحکام ایران و نظام در این است که همه ملت با هم متحد باشند و مدیران و سیاستمداران کشور بتوانند همه مردم را در کنار نظام حفظ کنند و استحکام و قدرت کشور در گرو مشارکت و وحدت همه مردم است.”

رئیس شورای هماهنگی مدارس علوم دینی اهل سنت گفت: “درصد مشارکت مردم اهل سنت بویژه در استان سیستان و بلوچستان بسیار بالا بوده زیرا مردم ما امیدوار هستند که آقای روحانی بتواند که با اجرای درست و کامل قانون عدالت و مساوات را در کشور پیاده کند. و ما برای رئیس جمهور منتخب در جهت تحقق عملی شعارهایش آرزوی موفقیت می کنیم”.

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 12:26 ] [ حافظ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم ×

(( اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنا ))

السلام علیکم ورحمة الله وبركاته خدمت شما كاربر محترم اميدوارم كه مطالب وبلاگ مورد پسند شما دوست عزيزم قرار گرفته باشد نظر شما دوست عزيز باعث دلگرمي ما مي شود نظر خود را حتما ذكر كنيد التماس دعا از شما دوست عزيز .

حافظ عبدالله.
امکانات وب

Pichak go Up

.

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز